نیاز به یک استراحتِ همیشگی داشت؛
کمی دور تر، شاید جایی زیر خروار ها خاک...
•موجودیمعدوم•
اگر سرتان را پایین بیندازید تا صلح آمیز
بمانید؛ آن را از تنتان جدا خواهند کرد..!
مانکوم ایکس
ای دل صبور باش که غم های ما از اوست
گر دوست اوست هرچه به ما می رسد نکوست
خاموشم و قنوت من آیینهٔ غم است
غم در زبان عشق، الفبای گفتگوست
ما را که از حجاب ظواهر گذشتهایم
دل مسجد است و عشق نماز است و غم وضوست
با من دم از عذاب قیامت مزن که من
از عدل دوست هم بگریزم به فضل دوست
بفروش جان عاریتی را به صاحبش
گر دوست مشتری ست چنین سودم آرزوست
خود گفته است از همه نزدیک تر به ماست
بیچاره عاقلی که سرش گرم جستجوست
فاضل نظری