مرگ صرفاً خاموششدنِ نفس نیست؛ فروبستنِ مرزیست که به ما امکان معنا میدهد. اگر پایان نبود، آغاز هم تهی میشد. مرگ چون خطی ناپیداست که زندگی را قاب میگیرد و به هر لحظه شکل میدهد؛ بدون آن، رنج بینام میمانْد و عشق بیضرورت. انسان مرگ را نه بهعنوان واقعه، بلکه بهمثابه امکان درک میکند امکانی که او را وادار میکند انتخاب کند، دل ببندد، و مسئولِ بودنِ خویش باشد. شاید مرگ دشمن زندگی نباشد، بلکه شرطِ فهم آن است؛ حضوری خاموش که به هر آنچه زنده است میگوید «اکنون، جدی بگیر.»
- از جهان تا ابدیت
این زندگی چیزهای زیادی به من بدهکار است؛اما
مهمترینش یک جوانیِ بدون رنج و نگرانی در یک سرزمینِ آرام است.