کسانی هستند که از بیستسالگی شروع به جان کندن میکنند در صورتی که بسیاری از مردم فقط در هنگام مرگشان خیلی آرام و آهسته مثل پیهسوزی که روغنش تمام بشود خاموش میشوند.
- صادق هدایت
چَشم من هرگز نَدیدهست آدمی بیدرد را
زندگی رنج مُداوم است، آدمی سرسَخت باش..!
هدایت شده از خزعبلات؛
مشکل از جایی شروعشد ك یکمشت آدم
اشتباه با هم به زیر سقفهایی رفتند ك قرار
بود میزبان آدمهای درست باشد.
مشکل از جایی شروع شد که دو نفرهایی
با هم جفت شدند که هرکدام یا دلشان جای
دیگری بود یا دنیاهایشان با هم فرق داشت.
دونفریكحتیسرسوزنییکدیگررا نمیفهمیدند!
مشکل از جایی شروع شد که بیشترِدونفرهای
جهان، هم خانه شدند اما همدل نشدند...
فارغ شدند اما عاشق نشدند! و مشکل اصلی
درست همانجایی شروعشد ك همان دونفرهای
اشتباهی، سه نفر شدند.
هدایت شده از دریچه خیال
"موجودی معدوم"
پس از جدال فروان تن به گریه دادم
شب بود و تمام لحظات از جلوی چشمانم گذر میکرد
اسلاید به اسلاید به خاطره بعدی متنقل میشدم
شاید همه فکر کنند من نیستم
وجود ندارم
ولی من؟
من بودم
هستم و احتمالا خواهم بود
من همه را دیدم
برای همه بودم الا خودم
ولی کسی مرا ندید
حالا من دیگر خودم نیستم
من حالا هویتم نامرئی بودن است
یک روز میاید و بماند که چه دیر است
روزی که نفهمد که چه گفتیم و که بودیم
از طرف: دریچه خیال
دوستت دارم، نه به خاطر شخصیتت؛
بلکه به خاطر شخصیتی که من هنگام با تو بودن پیدا میکنم.
- صد سال تنهایی
دردش تسکین نمییافت، اما با کوشش بسیار خود را مجبور میکرد که خیال کند حالش بهتر است و تا وقتی که چیزی نبود که اسباب تنگخلقیاش بشود یا حالش را بههم بزند موفق میشد که خود را فریب دهد.
- مرگ ایوان ایلیچ