هدایت شده از دریچه خیال
"موجودی معدوم"
پس از جدال فروان تن به گریه دادم
شب بود و تمام لحظات از جلوی چشمانم گذر میکرد
اسلاید به اسلاید به خاطره بعدی متنقل میشدم
شاید همه فکر کنند من نیستم
وجود ندارم
ولی من؟
من بودم
هستم و احتمالا خواهم بود
من همه را دیدم
برای همه بودم الا خودم
ولی کسی مرا ندید
حالا من دیگر خودم نیستم
من حالا هویتم نامرئی بودن است
یک روز میاید و بماند که چه دیر است
روزی که نفهمد که چه گفتیم و که بودیم
از طرف: دریچه خیال
دوستت دارم، نه به خاطر شخصیتت؛
بلکه به خاطر شخصیتی که من هنگام با تو بودن پیدا میکنم.
- صد سال تنهایی
دردش تسکین نمییافت، اما با کوشش بسیار خود را مجبور میکرد که خیال کند حالش بهتر است و تا وقتی که چیزی نبود که اسباب تنگخلقیاش بشود یا حالش را بههم بزند موفق میشد که خود را فریب دهد.
- مرگ ایوان ایلیچ
در جامعهی ما، سیگار ریه های مـرد را خراب میکــند
و آبروی زن را نابود.. نمیدانم منظورشان این است که
زن ریه ندارد یا مرد آبرو…
- داستایفسکی