او زخم می زد و من به همه می گفتم در چشمانش معصومیتی بی مثال وجود دارد. علاقه آدم را احمق می کند، شاید هم ناباور.
و حس میکردم ، او در این شاخ و برگها ، شکوفه هایی بود که در نهایت فراوان بودنش ازاردهنده میشد !
مرا به یاد خواهی آورد ...
زمانی که چشمانت اشکی ؛
و زیبایی ات تنها در شعرهایم باقی مانده است !