تو بطرز باور نکردنی ای خوب میتونستی گریه کنی برای همین شغل تو این بود که توی مراسمای عزاداری بیای و گریه کنی که بقیه هم روحیه بگیرن گریه کنن، تو مثل همیشه داشتی میرفتی سر یک مراسم عزاداری که لب پرتگاه بود اونجا میخواست خاکستر کسی که فوت کرده رو توی دریا بریزن
چون تو بهتر از همه گریه میکردی میری جلوتر و شروع میکنی به گریه کردن، مادر مرحوم یهو قلبش اتیش میگیره و میخواد بره خاکستر بچشو بغل کنه که میخوره به تو و تو پرت میشی توی پرتگاه و میمیری.
пердёж
یکم به دستام استراحت بدم بعد بقیه رو میزارم
استراحت بده زیاد فشار نیار رو خودت