در احوالِ خودش؛
زیر لب مشغول تمرین مداحی بود.
صدایش را بالا و پائین میکرد،
با سختی و نرمی متفاوت.
به ناگاه گفت:
من که..
ولی، وللّٰه، تو حسین بچگیمی...
« كُلُّ نَفۡسࣲ ذَآئِقَةُ الۡمَوۡتِ ثُمَّ إِلَيۡنَا تُرۡجَعُونَ. »
هرنفسى، چشندهى مرگ است؛ سپس به سوى ما بازگردانده مىشويد...
- عنکبوت/پنجاهوهفت.
در ابتدا، اواسط و انتها؛
بند به بند و تار به تار و نقطه به نقطه،
پرزخم، تنها میمانی.