سوت ِ قرمز.
ء./گفتوشنود: آینه: تا تیر از کمون فاصله نگیره، به مقصد پرتاب نمیشه..
ء./گفتوشنود:
دیوار نوشته: خدا بزرگه. ببین! خدا، بزرگه...
قرارشان بود دو روز ِ دیگر،
چینِ لباس ِ پر زرق و برقِ سفید.
قرارشان شد دو روز دیگر،
جوشیدنِ غم، سیاهیِ عزا..
سوت ِ قرمز.
چه بود؟ تکرار. تکرار. تکرار. تکرار. تکرار. تکرار.
تنها باید:
صبر.
صبر.
صبر.
صبر.
صبر.
صبر.