هدایت شده از ترمه
فواره همیشه فراموش میکنه که سقفش آسمون نیست. غافله از اینکه قانونِ زمین مهربون نیست. خیال میکنه برای همیشه قراره بالا بمونه. یادش میره دنیا وقتی میری بالا برات دست میزنه، و بعدم همون دست و میذاره روی شونهت و به پایین پرتت میکنه. اینجا جاییه که عزت و حقارت همسایهی دیوار به دیوارِ یه کوچهن. امروز سلام و صلواتت میکنن، فرداش میشنوی پشت سرت چه حرفها زدن. زندگی امروز قاب عکس روی دیواره، فردا همون قاب خاک میخوره پشت انباری. بهنظرم اونقدرها هم جدی نیست. یه بار بهت اوج میده تا ببینی چقدر کوچیکی، یه بار حضیضت میکنه تا بفهمی همون کوچیکی هم نعمته. و با تمام این اوصاف ما هنوز دنبال موندنیم، دنبال ثبات، پایداری، غافل از اینکه همهچیز موقته. حتی ردِ قطرهای که روی حوض خونهی کلنگیِ مادربزرگ جا میمونه..