ای دل پاره پارهام، دیدن اوست چارهام
اوست پناه و پشت من، تکیه بر این جهان مکن
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آمارشهدایجنگ
همیشهغلطبوده
هرگلولهدونفررامیکشد...!
@Redazy
[برمدارِدلتنگی۷]
دست کشیدم بر ریشی که از آخرین دیدار
بلندتر شده بود.
گونهاش را بوسیدم و زخم را
زیرِ لبهایم حس کردم.
هق زدم برای مردی که درد کشیده به آرزویش رسیده بود؛
چه پارادوکسِ تلخیست رسیدن وقتی سهمِ من فقط نرسیدن باشد.
پارچه را کنارتر زدم.
لباسِ رزم به تن داشت و تنش
پر بود از لکههای خشکیدهٔ خون؛
خونی که روزی در رگهای غیرتش میدوید
و حالا بر لباسش روایتِ خاموشِ رنج شده بود.
چند ماه اسارت تنش را نحیف کرده بود؛
وگرنه قهرمانِ من از آن مردهایی بود
که به جای تکیه دادن تکیهگاه میشوند.
بازو، پهلو، سینه…
کجای این تن از زخم در امان مانده بود؟
تنش یکسره شرحِ مصیبت بود
و من در برابرِ این همه درد
فقط یک دختر بودم.
ادامه دارد....
"بهقلمزهرایزدیان"
#داستان
#احساسی
@Redazy