eitaa logo
رَدا
783 دنبال‌کننده
91 عکس
90 ویدیو
1 فایل
رَدا:آغوشِ امنِ واژه‌ها،پناهِ آرامِ احساس‌ها🫂 اینجا می‌نویسیم، می‌سازیم، می‌گذاریم ماندنی‌ها بدرخشند🌿 شاهد نمودهای ذهن من باشید✍️ کپی فقط اونایی که آیدی ندارن🌱 جانم؟ @redazy2829
مشاهده در ایتا
دانلود
[برمدارِدلتنگی۷] دست کشیدم بر ریشی که از آخرین دیدار بلندتر شده بود. گونه‌اش را بوسیدم و زخم را زیرِ لب‌هایم حس کردم. هق زدم برای مردی که درد کشیده به آرزویش رسیده بود؛ چه پارادوکسِ تلخی‌ست رسیدن وقتی سهمِ من فقط نرسیدن باشد. پارچه را کنارتر زدم. لباسِ رزم به تن داشت و تنش پر بود از لکه‌های خشکیدهٔ خون؛ خونی که روزی در رگ‌های غیرتش می‌دوید و حالا بر لباسش روایتِ خاموشِ رنج شده بود. چند ماه اسارت تنش را نحیف کرده بود؛ وگرنه قهرمانِ من از آن مردهایی بود که به جای تکیه دادن تکیه‌گاه می‌شوند. بازو، پهلو، سینه… کجای این تن از زخم در امان مانده بود؟ تنش یک‌سره شرحِ مصیبت بود و من در برابرِ این همه درد فقط یک دختر بودم. ادامه دارد.... "به‌قلم‌زهرایزدیان" @Redazy
رَدا
__
- غزل رسید به هجده قصیده‌ی غزلی نگاه فاطمه افتاد در نگاه علی..:))
رَدا
- تا که پرسیدم ز منطق عشق چیست در جوابم این چنین گفت و گریست لیلی و مجنون همه افسانه اند عشق تفسیری ز زهرا و علی است;
من از لیلی و مجنون درس عشقم را نمیگیرم؛ که باشد حضرت زهرا هنوزم لیلی حیدر...
○بسم الله الرحمن الرحیم○
__
دلا! تا کی در این سودا بمانی؟ در این بندِ گران، جانی فشانی؟
[برمدارِدلتنگی۸] با جهانی فروپاشیده در چشم. بعد نگاهم افتاد به دستش… همان دستی که آخرین بار اشک‌هایم را آرام از گوشهٔ چشمم جمع کرده بود و گفته بود: «دخترم، محکم باش…» حالا نبود. جای خالی‌اش از خودِ زخم دردناک‌تر بود. همان دست که وقتی دستانم را می‌گرفت من در اسارتِ محبتش آزادترین آدمِ دنیا بودم؛ و حالا در این آزادیِ بی‌پناه اسیرترین. خم شدم. دستم را روی دستش گذاشتم. سردی‌اش تا مغز استخوانم دوید. دلم خواست دوباره انگشتانش میان انگشتانم قفل شود و بگوید: «نترس، من هستم…» اما بعضی «هستم»ها فقط در خاطره زنده می‌مانند. آرام در گوشش زمزمه کردم: بابا… بلند شو… ببین دخترت هنوز همان دخترِ ترسوی بدرقه‌هاست؛ همان که موقع رفتنت یواشکی گوشهٔ پیراهنت را می‌گرفت که نروی… ادامه دارد... "به‌‌قلم‌زهرا‌یزدیان" @Redazy