هدایت شده از ناشناس رَدا
فضا بدم؟
یه چی بنویس تو این مایه ها
مثلا
نیست،عاشقم،در چشم های معشوق وجود ندارم، نیستم،نابودم
و من با خیلات بوسه هایش نفس میکشم،شاید روزی روزگاری برگردد
.
بریم که دست به قلم شیم...🤌
[انعکاس نبودنت]
نیستم؛ اما هنوز از نبودنم
دلیلی برای ماندن ساختهام.
من در چشمهای او
نه دیده شدم، نه زیستم؛
فقط مثل سایهای که به نور التماس کند از خودم کم شدم.
عشق اسمِ زیبای یک فقدان بود؛ چیزی شبیه حضور،اما بی حضورت.
شبیه بودن، اما از جنس نبودن.
و من در این میانِ معکوسِ هستی و نیستی با خیالش زندهام؛ با بوسههایی که هرگز نرسیدند، با دستی که نیامد،
با صدایی که نگفت:
«بمان».
من در آغوشِ دوری نزدیکتر از همیشه سوختم؛ در فراموشیِ او یاد گرفتم
چطور از یاد رفتن هم میتواند
زیبا باشد هم فاجعه.
و هنوز هر شب دلِ بیدلِ من
به درِ بستهی نبودنش میکوبد
به امیدی که میداند آمدنی نیست،
اما چه تلخ است که آدم برای برگشتنِ کسی
که هیچوقت نرفته، اینقدر
منتظر بماند…
"بهقلمزهرایزدیان"
#دلنوشته
#درخواستی
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
غدیر است و به لب جز ذکر یا حیدر نمی آید
فراوانی انگور است و مستی سر نمی آید
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پیرمردایی که تو مسجد
رو صندلی نماز میخونن،
شبا کف میدون: