[انعکاس نبودنت]
نیستم؛ اما هنوز از نبودنم
دلیلی برای ماندن ساختهام.
من در چشمهای او
نه دیده شدم، نه زیستم؛
فقط مثل سایهای که به نور التماس کند از خودم کم شدم.
عشق اسمِ زیبای یک فقدان بود؛ چیزی شبیه حضور،اما بی حضورت.
شبیه بودن، اما از جنس نبودن.
و من در این میانِ معکوسِ هستی و نیستی با خیالش زندهام؛ با بوسههایی که هرگز نرسیدند، با دستی که نیامد،
با صدایی که نگفت:
«بمان».
من در آغوشِ دوری نزدیکتر از همیشه سوختم؛ در فراموشیِ او یاد گرفتم
چطور از یاد رفتن هم میتواند
زیبا باشد هم فاجعه.
و هنوز هر شب دلِ بیدلِ من
به درِ بستهی نبودنش میکوبد
به امیدی که میداند آمدنی نیست،
اما چه تلخ است که آدم برای برگشتنِ کسی
که هیچوقت نرفته، اینقدر
منتظر بماند…
"بهقلمزهرایزدیان"
#دلنوشته
#درخواستی
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
غدیر است و به لب جز ذکر یا حیدر نمی آید
فراوانی انگور است و مستی سر نمی آید
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پیرمردایی که تو مسجد
رو صندلی نماز میخونن،
شبا کف میدون:
میرسد روزی که بی من روز ها سر میکنی
میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
میرسد روزی که تنها در کنار دفتر من
شعر های کهنه ام را مو به مو از بهر کنی