eitaa logo
رَدا
784 دنبال‌کننده
91 عکس
90 ویدیو
1 فایل
رَدا:آغوشِ امنِ واژه‌ها،پناهِ آرامِ احساس‌ها🫂 اینجا می‌نویسیم، می‌سازیم، می‌گذاریم ماندنی‌ها بدرخشند🌿 شاهد نمودهای ذهن من باشید✍️ کپی فقط اونایی که آیدی ندارن🌱 جانم؟ @redazy2829
مشاهده در ایتا
دانلود
[احساس به جامانده] رفیق… رفتی و دلم هنوز به رفتنت ایمان نیاورده. می‌گویند «شهادت» پرواز است، اما مگر می‌شود پرواز را باور کرد وقتی بال‌هات را روی شانه‌های دلم جا گذاشتی؟ هر صبح، نامت را صدا می‌زنم تا بغضم بیدار شود. باد می‌وزد، و بوی خاکِ بهشت را با خودش می‌آورد… انگار زمین، هنوز ردّ قدم‌های تو را نفهمیده؛ جایی میان خاک و افق، روزی که رفتی، دلم هم بی‌صدا به سجده افتاد. رفیق… تو رفتی، اما هنوز در کوچه‌های ذهنم صدای خنده‌ات می‌پیچد. می‌خواهم فراموشت کنم، ولی هر شب در خوابم برمی‌گردی، با لبخندی که بوی جاودانگی می‌دهد. می‌گویند شهید نمی‌میرد درست گفته‌اند، اما ما می‌میریم از نبودش. فرقی ندارد چند فصل گذشته؛ هر بار که نسیم می‌وزد، لباسم بوی وداع می‌گیرد. کاش می‌دانستی… بعد از تو، رفاقت هم بی‌معنا شد. هر دستی که می‌فشارم، یادِ گرمای دستان تو را به من یادآوری می‌کند. رفیقِ آسمانی‌ام… تو رفتی تا بمانی، و من مانده‌ام تا هر لحظه با نبودت بمیرم و دوباره به یادَت زنده شوم. "به‌قلم‌زهرایزدیان" @Redazy
○بسم الله الرحمن الرحیم○
_
سعدیا! گفتی مهرش؛ میرود از دل ولی، مهر رفت و ماه آبان نیز، آرامم نکرد...
تأخیــر تو بــر هــم زده تنظیــم جھان را، ای آمـــدنت مبـــدأ تاریــخ تعــزل
○بسم الله الرحمن الرحیم○
_
تا توانی در جهان یک رنگ باش؛ قالی از صد رنگ بودن... زیر پا افتاده است!
[بر مدارِ دلتنگی۱] تماماً چشم شده بودم و چشم‌هایم، تماماً اشک. دست‌هایم از بس بارانِ صورتم را جمع کرده بودند، خسته بودند و نگاهِ خیس و تارم در هر قامت پدر را می‌جست. چند ماهِ جدایی و بی‌خبری برای دختری که ستونِ دلش پدر است، کم از فرو ریختنِ آسمان ندارد. آدم گاهی آن‌قدر دلتنگ می‌شود که حتی امید هم بوی گریه می‌دهد. حالم آشفته‌تر از واژه بود و دلم شلوغ‌تر از سکوت. در سالن بوی انتظار پیچیده بود و انتظار چه بی‌رحمانه آتش را در جان آدم فوت می‌کند. قلبم مچاله شده بود مثل نامه‌ای که خبرِ بدی در سطرِ آخرش پنهان مانده باشد. دلم شور می‌زد و گریه پیش از آن‌که از چشمم بریزد در گلویم نشسته بود. برای فراری دادنِ این هجومِ تاریک به هر ذکری که بلد بودم پناه بردم، اما این دلشوره از کودکی با من قد کشیده بود همانند جزئی از من بود که دیگر گریه هم مرهمی نبود برایش! ادامه دارد.. "به قلم‌زهرا‌یزدیان" @Redazy
رَدا
تکلیف عشق چی میشه؟!
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماراازرفتن‌جان‌مترسان! ازجان‌عزیزترداشتیم‌که‌رفت... @Redazy