شُده عاشِق بِشَوی، دِل بِدهی، دِل نَدهد؟
دَر دِلت قَد بِکشد، رُشد کند، ریشه زَند؟
[درآغوش بی قراری]
جهان در من آشوب است و تو، آرامشی در قلبِ این طوفان.
میدوم تا به تو برسم، در حالی که ایستادهام در انتظار.
در سکوتِ مطلقِ شب، فریادِ نامت را در رگهایم میشنوم؛
و در هیاهویِ بودن، جایِ خالیات عمیقتر از هر حضوریست.
تو آن دردی هستی که درمانِ من شدهای،
و آن غمی که لبخند را بر لبهایم کاشته است.
آتشِ عشقت میسوزاند، اما خاکسترش برایم سرد است؛
من در این تضادِ شیرین، به تعادلی از جنسِ نور رسیدهام.
تو رفتی و این رفتن، آغازِ ماندگارترین حضورِ تو شد.
در پایانِ این بیقراریها، تنها تویی که آرامم میکنی.
"بهقلمزهرایزدیان"
#دلنوشته
#احساسی
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جنگ و صدای جنگنده برای این بنده خدا سبک زندگی شده🤌😂