#پارت_بیست وهشت
خواب دیدم که زهرا دوستم داشت بهم
میگفت روی جلدکتاب رو نگاه نکن
داستان کتاب هم یه نگاه کن ،بلند شدم
زبونم سّر شده بود یه لیوان آب خوردم
رفتم دیدم خواهرم
داره غذا درست میکنه رفتم ظرف
هارابشورم که سهیلا گفت دریا خوبی?
دریا:نه خوب نیستم خواب دیدم
سهیلا:چه خوابی
+زهرا دوستم بهم گفت
جلد کتاب رو نگاه نکن داستان کتاب رو هم یه نگاه کن
سهیلا: این خواب منظورش اینه کیوان را
فقط نگاه نکن داستانش یا همون زندگی اش هم نگاهی بکن
دریا: ی ی یعنی کیوان زندگش بد هست?
سهیلا:من چه بدونم تعبیرش این بود اگه
میخواهی به بابا برو بگو ببین اون چی میگه
رفتم به بابا گفتم بهم گفت:منظورش این
هست که داستان زندگی کیوان روهم
نگاه کن منظور از جلد یعنی کیوان ولی
این خواب نشونه این هست داستان
زندگیش یا رویا هست ، فوت پدر
ومادرش یا زندگی خودش
من که بهتون گفتم عجله نکنید 2سال دیگه
دانشگاه هردوتاتون تموم میشه اگر
دوسال دیگه نمی خواهی یک سال دیگه
ازدواج کنید دختر شما هنوز شناخت
کامل ندارید واقعاً اگر تصمیم داری
بعداز عید ازدواج کنید بکن اشکالی نداره
بعدها نیای بگی دورازجونت چه اشتباهی
کردم کاش به حرف بابام گوش میدادم
دریا: (استرس داشتم ولی من حرفم رومیزنم) م م م من تصمیمم را گ گ گرفتم که بعداز عید ازدواج کنم
پدر:هر جوری که صلاح میدونی پس مبارکه
دریا : فهمیدم بابام ناراحت شد ولی
میترسیدم کیوان رو از دست بدم و اون عاشق یه دختر دیگه بشه
سهیلا: دریا خانم مثلاً فردا عید هست بیا
کمک کن
گفتم: میام ، فردا فقط ممکنه عمه بیاد
خونه مون ؛ همهی طایفه بابا به رحمت خدارفتن
سهیلا گفت: رسم هر سال هست که
خونه تکونی کنیم فقط تمیزکاری مونده که الان انجام میدیم
دریا هم کمک کرد بقیه کارها مونده رو سهیلا انجام داد
دریا : ساعت 1 شب بود که رفتم بخوابم .....
𖨂📱ʝօɨռ→@reeltime
ReelTime
#پارت_بیست وهشت خواب دیدم که زهرا دوستم داشت بهم میگفت روی جلدکتاب رو نگاه نکن داستان کتاب هم ی
نوبت پارت 28 هم رسید 🌈 :»