؛
[ دانشآموز بود. از مدرسه برگشته بود به خانه که نگاهم به او افتاد. شدت سرما تمام گونهها و دستهایش را سرخ و کبود کرده بود. پدرش همان شب تصمیم گرفت برایش یک پالتو بخرد.دو روز بعد مهدی با پالتوی نو و زیبا به مدرسه رفت. اما غروب که از مدرسه برگشت با عصبانیت پالتو را به گوشه اتاق پرت کرد. همه تعجب کرده بودیم. در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، گفت: «چطور راضی شوم پالتو بپوشم وقتی دوستم از شدت سرما به خودش میلرزد...» ]
راوی : مادر شهیدمهدی باکری
#سیرهشهدا
زمان:
حجم:
3.7M
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چَـشـم آقــــــــــ♡ـــــــا ...
#سیرهشهدا | #ولایتپذیری
؛
| گفت عشق به شهادت
گُلی هست که در دل هرکس نمیروید
و شهادت غنچهای که
به روی هرکس نمیخندد
و این گریهها و اشکها آبی بود
پایِ این گلها که غنچههایش
خوشگل میخندیدند :) |
_حاجحسینیکتا
#شهادت
شهیدحسیندولتی🌸
«سرسفرهعقدنشستهبوديم،عاقدکه
خطبهراخواند،صدای#اذان بلندشد..
حسينبرخاست،وضوگرفتوبه#نماز
ايستاددوستمکنارمايستادوگفتاين
مردبرایتوشوهرنمیشود..متعجبو
نگرانپرسيدم:چرا؟گفت:کسیکهاين
قدربهنمازمسائلعبادیاشمقيدباشد
جايشتویايندنيانيست..❤️🩹!»
#سیرهشهدا | #نمازاولوقت
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وَ أَنَا كُلّي حَنين..
«و تمامِ من دلتنگ است...»💔
#حاجقاسم
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چقدرگرفتهبویغمهوایسامرا...🖤
#شهادت
💔
سلامخدابرمادریکههمراههمسروپسر
رشیدش بهشهادترسید.
شهیدهسکینهابراهیمی؛همسرشهیدمهدی ربانی، کسیبودکهدرتماماینسالهادرکنار همسرشمجاهدتکردوالحمدللهمزدهمه زحمات، صبریکهداشتوالبتههمراهیهایش راباشهادتدرکناراوگرفت.
روزجمعهساعت4صبح، خانهشانرازدهبودندو خانمابراهیمیهمراههمسرشسرلشگرمهدی ربانی و فرزندشانحامدبهشهادترسیده بودند...
#روایتکوتاه | #جنگ۱۲روزه