eitaa logo
گـیـلاس شـاپ | 𝐂𝐡𝐞𝐫𝐫𝐲🍒
32 دنبال‌کننده
114 عکس
17 ویدیو
0 فایل
. بِـه نـامِ خُـدایِ گیـلاس‌هـایِ نـاز🍒🤍 . . [ “گـیـلاس شـاپ” سـٰـاخـتـةِ شُـدهٔ تـٰا دُخـتـرایِ ظـریف، استـایلـاشـونـو بـا دست‌سـازه‌هـایِ رِزیـنی دلـبـر‌تـر کُـنـه🍒✨ ] -هنـرمـنـد خـوش سـلـیـقه ، و آروم 🤍 >> صـاحـبِ “گـیـلاس” : @Aseman_tabyin .
مشاهده در ایتا
دانلود
یه چالش بامزه
برو تو ناشناس بگو دوست داشتی الان چه تصویری رو ببینی ؟
من دوست داشتم الان یه پرنده ماده کنار عروس هلندیم ببینم ❣️🥺
خوشحال میشم اگه کانال رو به اطرافیانتون معرفی کنید ❤️ و ثواب جمع میکنید ...
اینم عکس امروز اگه بخواید همه رو ذخیره کنید گوشیتون میپکه ... ازمن گفتن بود 😊😜
انتقام ✎﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ آقا بزرگ اهم و اوهومی کرد و و گفت《میخوام این عمارت رو بدم به مهتاب و ارسلان...این تصمیمم از روی احساسات گرفته نشده و...》من که تو بهت و تعجب داشتم به آقابزرگ نگاه میکردم یه دفعه صدای پریا رو شنیدم که داد زد《آقابزرگ پس من چی؟فقط به دوردونه هات ارث میدی آره؟!من میرم شکایت میکنم،میرم!!!!》آقابزرگ داد زد《پریااا!من در قبال تو هیچ مسئولیتی ندارم و تو نوه ی من نیستی!توی رگت هیچ خونی از خاندان من نداری!》من آقابزرگ رو هیچ وقت تا این حد عصبانی ندیدم! آقابزرگ عصبانی عصاش رو کوبید زمین و رفت...همین جور که پریا رفت. دوباره همهمه ی فامیلا شروع شد...😮‍💨 ننه بانو که اندازه ی آقابزرگ احترام داشت گفت《خانما،آقایون امشب رو اینجا بمونید تا فردا شب...
ومن که عاشق این رمانم ❤️ ولی نویسنده دیر به دیر میذاره 😢
توهم مثل من دوسش داری ؟؟