69486_13991029232528_210606.ogg
210.6K
69486_13991029232528_210606.ogg
70723_1399128225916_267509.ogg
267.5K
70723_1399128225916_267509.ogg
70933_13991213171407_174613.ogg
174.6K
70933_13991213171407_174613.ogg
شعر وداع با ماه رمضان
یکبار دگر وقت وداع رمضان شد
این ماه پر ازنور زهر دیده نهان شد
افسوس مه روزه وایام دعا رفت
در بدرقه اش اشک زهر دیده روان شد
بر چیده شده سفره ی پرفیض الهی
بیچاره همان بنده که بی بهره زخوان شد
ترک دل ما کرد دل آرام خدایی
ایام بهار دل هر بنده خزان شد
آن شوق غروب ودم افطار سرآمد
محروم زفیض سحری پیروجوان شد
ای کاش که یکسال دگر باشم وبینم
این ماه خدا بر سرمان نور فشان شد
ترک ما را می کند ماه خدای دادگر
واگذارد عاشقان خویش تا سالی دگر
بهره ها بردیم ازاین ماه پرفیض ونکو
خیربادا یاد هر افطار وهر صبح سحر
به به ازآن ختم قرآنهای فرد روزه دار
از شکوفایی قرآن در بهاری پرثمر
شامهای قدر والطاف خدا یادش بخیر
یاد جوش، لحظه ربانی قرآن بسر
طی شده ماهی که کار خیر رونق داشته
رحم بوده در تمام روزهایش جلوه گر
خوان پر فیض الهی لاجرم برچیده شد
هر که بوده بر سر این سفره، باشد معتبر
بندگان دلتنگ این ماه الهی می شوند
درهوایش می زند مرغ دل ما بال وپر
کاش باشیم و دوباره صائم این مه شویم
دیده ها روشن شود از نور آن بار دگر
♦ ♦ ♦
اشعار زیبای وداع با ماه رمضان
آخرین شبهاست کم کم رفع زحمت میکنیم
جیبمان خالیست احساس خجالت میکنیم
بین مسجد بیشتر باخود تعلق میبریم
حق صاحبخانه را کمتر رعایت میکنیم
هرچه روزی میدهی خرج معاصی میشود
ما فقط سواستفاده از رفاقت میکنیم
بیشتر دارد اجل سر به جوانان میزند
پس چرا ما اینقدر داریم غفلت میکنیم؟
کار دنیا را ببین که متهم شاکی شده
جای تو ما دائما از تو شکایت میکنیم
سهمماه رمضان رفت و مرا یار نیامد
ما از قال صادقها به این و آن رسید
وقت منبر هم فقط داریم صحبت میکنیم
ماه رمضان رفت و مرا یار نیامد
آن روشنی سینه تبدار نیامد
در این شب آخر، دم افطار بگویم
مولای همه، حامی و غمخوار نیامد
ای ماه خدا رفتی و بی تاب شدم
چون ماهی دور گشته از آب شدم
ای کاش تمام سال را می ماندی
تو رفتی و من دوباره در خواب شدم
♦ ♦ ♦
❁﷽❁
#سلام_بر_امیرالمومنین 💔🖤
#ماه_رمضان
#سحربیست_و_هفتم
─┅═✧❁࿇❁✧═┅─
سحر بیست و هفتـــم است و دلم
رو به ســمت نجـف ، روانه شـــده
هفــت روز است یـار مظلــــــومان
راهــیِ کـــوی جـــاودانــه شــــده
چشم خورشیدهم نشسته به خون
مـــاه ، رخــت عـــــزا بـه تــن دارد
ابر چشـــــمان آســــــمان هـر شب
در عـــزایش ستــــاره مــی بـــارد
از زمـــین ، ســــوز ناله می خیـزد
شــده دلتـــــنگ ِگامــــهای علـــــی
گوش شب تشـــنهٔ شنیــدن هسـت
مانده در حســرت صـــدای علــــی
چنــد روز است کوچه هم تنهاست
خبــر از کیـــسه های خرمـا نیست
چشــم ایتـــام مـــانده بر راهــش
خبـری از حضـــور بـابـا نیســت
نه فقـــط کـــوفه ، داغ دل دیـده
یک جهان در غمــش عزادار است
شکـــر حق ، شیــعه ایم و دلـداده
حضــرت بـوتـراب ، دلــدار است
─┅═✧❁࿇❁✧═┅─
#رقیه_سعیدی_کیمیا
۱۴۰۳/۱/۱۹