eitaa logo
𝐑𝐎𝐌𝐀𝐍(رمان)
253 دنبال‌کننده
33 عکس
12 ویدیو
0 فایل
Good Owner: @RIP_66 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ................................... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مشاهده در ایتا
دانلود
اقا چندین دقیقه دیگه پارت بعد اقای ریپ
--- ## فصل سوم: سایه‌های جنگل و بازماندگان فرمانروا قسمت ۳: دو پرنسس و کلبه‌ی یک نامیرا (این قسمت ادامه دهنده فصل دوم است، پس نامگذاری را بر اساس جریان داستان ادامه می‌دهیم.) سال‌ها گذشتند. شاید هشت، شاید ده سال دیگر. زمان برای ریپ، پس از مرگ سِرِنا، دیگر معنایی نداشت؛ فقط یک زنجیره‌ی بی‌پایان از غروب‌ها و طلوع‌هایی بود که تنها خاطرات کهنه را در کلبه‌ی چوبی‌اش زنده نگه می‌داشتند. او دیگر به ندرت از آنجا خارج می‌شد؛ نامیرایی‌اش به یک زندانِ تنهایی تبدیل شده بود. در این میان، در قلمروهای غربی، خبر بدی پیچید. فرمانروا توس، حاکم قدرتمند آن دیار، به رحمت خدا (یا هر نیرویی که او را فراخواند) رفت. مرگ او، خلأ قدرت ایجاد کرد و کشور را در ناامنی و هرج و مرج فرو برد. فرمانروا توس دو دختر داشت که حالا وارثانش محسوب می‌شدند: 1. لِئونورا (Leonora): بزرگتر، جدی، با شخصیتی که از پدرش نظم را به ارث برده بود. 2. اِلارا (Elara): کوچکتر، شجاع‌تر و بی‌پروا، کسی که از سرزنش‌ها واهمه نداشت. قرار بود این دو پرنسس، با همراهی گروهی از وفادارترین سربازان و فرمانده‌ها، مسیری طولانی را طی کنند تا به پایتخت برسند و در مراسم رسمی پدرشان شرکت کنند و تثبیت قدرت کنند. اما لئونورا، که نمی‌خواست درگیر توطئه‌های دربار شود، تصمیم احمقانه‌ای گرفت. «ما نباید از مسیر اصلی برویم، جایی که شایعات می‌گویند سارق هایی در کمین است.» لئونورا با صدایی خشک گفت. اِلارا پاسخ داد: «پس چه کار کنیم، خواهر؟ بنشینیم تا آن‌ها ما را بردارند؟ ما باید سریع‌تر برسیم. راهی میان‌بُر وجود دارد؛ جنگل تاریکِ شرق.» سردار گروه، که مردی کهنه‌کار بود، با تردید گفت: «والاحضرت، آن جنگل جای خطرناکی است، حتی در روز.» اما بی‌صبری پرنسس‌ها پیروز شد. آن‌ها مسیر را به سمت جنگل کج کردند، غافل از اینکه جنگل، نامِ قدیمی ریپ را هنوز در خود دارد. همان‌طور که خورشید به سرعت غروب می‌کرد و نورِ نارنجی‌اش تبدیل به کبودی می‌شد، مسیر گم شد. سربازان سردرگم شدند. جنگل، هر راهی را که انتخاب می‌کردند، در هم می‌پیچید و سایه‌های درختان به هیولاهایی متحرک تبدیل می‌شدند. در تاریکی مطلق، اذوقه و امیدشان تمام شد. سردار، با صدایی که سعی می‌کرد قاطعیت فرماندهی را حفظ کند، گفت: «والاحضرت‌ها، هیچ راهی نداریم جز اینکه پناهگاهی پیدا کنیم. شاید کسی در این جنگل زندگی کند.» از میان انبوه درختان، یک نور ضعیف، اما ثابت، به چشم خورد؛ نوری که از یک کلبه‌ی چوبی قدیمی ساطع می‌شد. لئونورا و اِلارا، با قدم‌هایی محتاطانه، به سمت کلبه رفتند. سربازان شمشیرهایشان را کشیدند. آن‌ها سه بار به در کوبیدند؛ کوبش‌هایی که در سکوت مرگبار جنگل، شبیه به رعد بود. در باز شد. پشت در، قامت بلند و آشفته‌ی ریپ ایستاده بود. چهره‌اش سال‌ها پیرتر از سن واقعی‌اش به نظر می‌رسید، اما چشم‌هایش... چشم‌هایش همان شعله‌ی خاموش را داشتند که مورگان دیده بود. افسردگی، چنان هاله‌ای دور او ایجاد کرده بود که حتی حضور سربازان مسلح نیز نتوانست آن را بشکند. ریپ به لئونورا، اِلارا و گروه نظامی‌اش نگاه کرد. نگاهش نه کنجکاوی داشت و نه مهمان‌نوازی؛ فقط یک حضور بود. «چه می‌خواهید؟» صدایش خش‌دار بود، گویی سال‌ها بود که حرف نزده است. لئونورا، با وجود ترس، قدمی جلو گذاشت و با احترام سر خم کرد: «جناب... ما وارثان فرمانروا توس هستیم و در مسیر پایتخت گم شده‌ایم. ما فقط به یک شب پناه نیاز داریم...» ریپ هیچ حرفی نزد. او حتی پلک هم نزد. سپس، با حالتی که انگار این کار بزرگترین رنج دنیاست، قدمی به عقب برداشت و مسیر را باز کرد. «وارد شوید. اینجا خانه‌ی من است. اما مراقب باشید؛ اینجا خانه‌ی خاطرات است و من حوصله‌ی غریبه‌ها را ندارم.» سربازان با احتیاط وارد شدند، در حالی که لئونورا و اِلارا، با چشمانی گرد شده، به مردی نگاه می‌کردند که حتی در سایه‌ی خود نیز، قدرتِ یک نیروی باستانی را پنهان کرده بود. آن‌ها نمی‌دانستند در کلبه‌ی مردی نامیرا، که تنها با یاد یک زن مرده زندگی می‌کند، پناه گرفته‌اند. ---
بزودی ادامه رمان لف نده
هدایت شده از زود نپاک
چنل رمانه می‌خوای عضو شو نمی‌خوایم نخوا به درک والا https://eitaa.com/Dokhtarmafiaiy
هدایت شده از - 𝐈𝐧𝐟𝐨 𝐍𝐢𝐥𝐨𝐨 -
🟣شروع‌تبادلات‌نیلـو🟣 ادمین‌تبادل‌میشم . آمارت‌+100بود‌پیام‌بده : « @Niloo_Tb » « بنرا 15 دقیقه بمونه🌻 » « جذبتــون رو پیوی بگیــد👀 » 📎 اینفو تبادلات نیلـو : https://eitaa.com/joinchat/3269723499C5af5d1ba90 💬 گپ مخصوص ریپورت‌ها : https://eitaa.com/joinchat/3570533739C8960a67c6c - همکاری با بیشتر از 100 کانال آمار بالا اگه بنرت جذابه، جذبش تضمینیه 😎⚡️.
هدایت شده از تضمینی.15دقیقه بمونه|𝐍𝐢𝐥𝐨𝐨
هدایت شده از تضمینی.15دقیقه بمونه|𝐍𝐢𝐥𝐨𝐨
⇱وقتـی دنبال ترفندی ایـن کانـال داره🦋🥹⇲ کیلپ ترفند میکاپ این دختره میخای؟🫨💗 ꒷︶ ︶ ︶꒷꒦︶ ︶꒦︶ ︶ ꒱ و تو خونه با دو قلم گن*ه کن 💒 ꒰ ꒱ با میوه ها تو خونه ارایش کن 🏭 ꒰ ꒱ موهات وزه چربه تو خونه لخت کن🏩꒰ ꒷︶ ︶ ︶꒷꒦︶ ︶꒦︶ ︶ - 𝐎𝐟𝐎𝐟😮‍💨🧚🏻‍♀𔘓 - https://eitaa.com/joinchat/1030685922C2aef6f493e این دختره همه ترفند گذاشته حتی یاد داده چطوری تو خونه موهامو صورتی آبی کنم🙇🏻‍♀🎀
هدایت شده از تضمینی.15دقیقه بمونه|𝐍𝐢𝐥𝐨𝐨
پینترستی بودن کلیپ های اینجا🎀📦𔘓 . اینطوری هدیه واسه رفیقت درست کن 🙇🏻‍♀🪴ꞋꞌꞋ. ʿ⋆ 🌤 https://eitaa.com/joinchat/1030685922C2aef6f493e ⋆˒ کارایی که توی تابستون باید انجام بدی🦋 ִֶָ گاد ترین ایده های پینترست👧🏻🌷𝟹››
هدایت شده از - سه‌شنبه|𝐍𝐢𝐥𝐨𝐨 -
خـᩚ݂︩︪‌ز بـᩚ݂︩︪‌ازی بسـᩚ݂︩︪‌ه بچـᩚ݂︩︪‌ع☹️ بـᩚ݂︩︪‌رای تزئیـᩚ݂︩︪‌ن چنـᩚ݂︩︪‌لت‌،گوشیـᩚ݂︩︪‌ت،.... میتـᩚ݂︩︪‌ونی از کانـᩚ݂︩︪‌ال زیـᩚ݂︩︪‌ر استفـᩚ݂︩︪‌اده کنـᩚ݂︩︪‌ید👌🏻 Ta‌̤g= https://eitaa.com/soft_thoto آمـᩚ݂︩︪‌ار 300 فونـᩚ݂︩︪‌ت زنـᩚ݂︩︪‌ی صاپـᩚ݂︩︪‌ت بهتـᩚ݂︩︪‌ون آمـᩚ݂︩︪‌وزش میـᩚ݂︩︪‌دم🌀