خانهیِ مادربزرگ همیشه تداعی کننده خاطرات
زیبای بچگی ام بود ، حس وحال قدیمی اش
تمام روحم را جلا میدهد و رنگ و بویی جدید
را در تک تک سلول هایم میگستراند ، بوی شکوفه
هایِ گیلاس خانه مادربزرگم میشد زنگ هشدار ساعت
برای از خواب برخاستن ، بوی خاک نم دار و صدای شرشر
اب ، تلویزیون های 24 اینچی قرمز رنگ ، قران و اینه شمعدان
قدیمی که در طاقچه خانه بود ، و عکس جوانی آقاجان ،
حال دلم میخواهد که گداری حال همان روز هارا داشته باشم
روز هایی که خودم را به خواب میزدم تا شب را در خانه مادربزرگ
صبح کنم، همان حس خوب که با باز شدن چشمانم
تمام سرسبزی زندگی و بوی گل ریحان تمام روحم را فرا میگرفت :)))!
[ث.ع]
گفت: وقتی باهاش آشنا شدم، احساس کردم بعد از یه سفر طولانی رسیدم خونه ...
امن باشید برا هم :)
الان مود چنلم افسردگی مگه :/
اصلا مگه چنل برا چیزا علمی که من بزارم میگید علمی بزار واتت د فاز دوستان؟
-روحاء !:)
دلم میخواد بهتون تقدیمی شعر بدم . دوبیتی* شاعرش هم با شما قبول ؟ این پیام فور کنید چنلتون و شاعر دل
انقدر گفتید فاضل دیه داره رگ غیرتم باد میکنه:)))نصخصجضحض
وقتی میگه فرق من با بقیه چیه مثل «سعدی »بهش بگو:
همه بر سر زبانند و تو در میان جانی ...
اگه ۱ نفر
بخاطر تو از غرورش میگذره بهت محتاج نیست اون فقط حالش با تو خوبه :)
همین
-روحاء !:)
دلم میخواد بهتون تقدیمی شعر بدم . دوبیتی* شاعرش هم با شما قبول ؟ این پیام فور کنید چنلتون و شاعر دل
خب من اینارو بدم چون احتمال زیاد فقط امروز رو هستم و میرم تا اخر خرداد ماه .
شاید*