عاشق ادم اشتباه شدن شبیه نوشتن با خودکار سیاه روی برگه های سیاهه یا حتی پر کردن آب توی ظرفی که ته نداره؛تو زورتو میزنی ولی نه به چشم میاد نه نتیجه داره...
یه کبریت کوچیک نمیتونه خونه تاریک و روشن کنه، به تهش که رسید دست خودتو میسوزونه
نمیدونم شاید یکی نیاز داشت اینو بخونه!
قبلا متوجه نگاهاش شده بودم!
صورت من رو هدف میگرفت و غرقش میشد،با لبخند های زیرزیرکی هم خودش رو نشون میداد...
انگار دوست داشت بشینه و ساعت ها به بازی من با آبجی کوچیکش نگاه کنه!
حالا نوبت من بود،
نوبت من بود که نگاهش کنم و قند تو دلم آب کنن
اومد و سلام کرد
منم ریز و آروم جواب سلامش رو دادم
با خجالت سرش رو انداخت پایین!
منم بعد از یه نگاه ریز سرم رو بردم سمت آبجیش و مشغول تماشای بازیش شدم...
حقیقتش خیلی ذوق کردم
دله دیگه،چی کارش میشه کرد؟
میخواست از قفسه سینه ان بپره بیرون و حسم رو نسبت بهش بگه!
ولی هرجوری بود جمعش کردم
خودش متوجه نشد چقدر داره علاقه اش رو نشون میده،انگار خودش میخواد اینجوری باشه....
ولی برعکس اون من!
اصلا دوست ندارم اینجوری متوجه بشه،یا انقدر ضایع نگاش کنم همه متوجه بشن....
ولی اون روز،شد بهترین خاطره من و اون!
#دلنوشت
#آقای_میم
- دوتا چایی ریخت ؛ گذاشت رو میز
گفت :
بیا بشین اینجا باهم غصه تورو بخوریم !
نگفت ناراحت نباش
نگفت حالا دیگه پیش اومده چیکار میشه کرد.
نگفت اینم میگذره ..
کلیشه تحویلم نداد .!
گفت بیا بشین اینجا باهم
غصه تو رو بخوریم ؛
آدم باید یکیو داشته باشه
باهاش بشینه غصه بخوره
زندگی که فقط قسمت کردن
خنده و شادی نیست :)!
#عشاقبخوانند 📮
-روحاء !:)
میدونستید که سیاوش یه نا مادری داشته که عاشقش میشه؟
نامادریه عاشق سیاوش میشه البته