هدایت شده از مَجمَعُ الروحاء :)
کاش میشد میتونستم بغلش
میکردم ولی خیلی از من دوره
آنقدر دور که حتی نمیتونم
دستشو بگیرم و باهاش
هم قدم بشم تو خیابونا توی
کوچه ها ، پاساژا یا هرجای
دیگه ، سهم من از داشتن
اون شده فقط یه صحفه
کوچیک موبایل که گاهی میاد
و گاهی حرفی میزنه...
اره ؛
من اون رو دارم ولی ندارم .
در کنارم هست ولی نیست
میشنوه حرفامو ولی نمیشنوه
صداش تو گوشمه ولی کنارم نیست.
یادتون باشه..
اصلا ارزش نداره بخاطر یکی دیگه خودتونو اذیت کنید حتی ذره ای!
تاکید میکنم اصلا ارزش نداره.
هدایت شده از مَجمَعُ الروحاء :)
تاریکی اومده" فرار کنید .
این تاریکی رنگ معمولی شب ها نیست . .
فراموش شدن تاریکیه ؛
وقتی هیچکس بهت فکر نمیکنه و همه کاراشونو میکنن اما حتی به تو یه سر هم نمیزنن یا حالی ازت نمیپرسن این میشه تاریکی!
وقتی کسی دوست نداره و همه کار براشون میکنی تا تورو ببینن ولی انگار هرکاریم بکنی به چشمشون نمیای این میشه تاریکی!
تاریکی یعنی تنهایی ، تنهایی یعنی من . .