تو فوق العادهای
تو پناهی میونِ هراتفاق ناخوشایندی
تو شریکِ لبخندمی
تو همراهی برای هر مسیر سخت
تو گوش شنوایی برای هر درد و دل
تو رفیقی برای هر قدمِ زندگیم
تو هستی هرجا که لازمه باشی
هرجا که نیازه باشی.
تو همه چیزی..
وقتی کتاب میخونم حس میکنم توی کتابم همه چیو حس میکنم خیلی حس خوبیه ...
جلو چشمم نقش میبنده تک تک کلمات
نوشته بود: کسی را چنان دوست داری که برایش بجنگی؟ نوشتم: از جنگها برگشتهام، با زخمها و موی سپید؛ و یاد گرفتهام صبور باشم و به تماشا قانع!