عشقها میمیرند رنگها رنگ دگر میگیرند
و فقط خاطرههاست که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جا میمانند
بوسه ام را می گذارم پشت در
قهر کردی، قهر کردم، سر به سر
تو بیا، در را تماماً باز کن
هر چه می خواهی برایم ناز کن
من غرورم را شکستم، داشتی؟
آمدم، حالا تو با من آشتی؟
همه یک فردی تو زندگی داشتن که جای همه رو پر کرده و رفتنش مساوی شده با فاصله گرفتنمون از همه آدما.