eitaa logo
-روحاء !:)
1.2هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
192 ویدیو
4 فایل
خداکند که بمیرم وطن فروش نباشم 🇮🇷 اینجا همه با هم دوستیم ؛ پس بینمون دیوار نکش با من بگو حرف های نهفته درونت را : https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ucs0bg&btn=روحاء
مشاهده در ایتا
دانلود
جانِ من، هر صبح پیرهنم بوی تو میدهد بس که تمام شب تنگ در آغوشت گرفته ام ؛ ولی بدان شبی را،ریزش یک قطره اشکی را برایت آرزو دارم …! که شاید یاد من باشی ...
_🤍
تو قسمت هیجان انگیز داستانی . قسمت غم انگیز مردن هنرپیشه‌ی نقش اول فیلمی . بخش قشنگ کتابی . بیتِ بیکلامِ اول آهنگی . نور خورشیدِ اول صبحی که از لای پرده رد شده . قسمت صورتی و نارنجیه رنگ آسمون، موقع غروب خورشیدی . همون اسکناسی هستی که یهو تو جیب لباس توی کمدم پیداش میکنم ، آهنگی هستی که قبلا یه جا شنیده بودمش و خیلی دنبالش می‌گشتم ، تو پیتزای پر پنیری ، تو ، تموم چیزای خوب این دنیایی♥️:)
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چند لحظه من از آشنایانِ احساسِ آبم همسایه‌ام مهربانیست ...
یوسُفِ گُم‌گشتِه برگشتِه به کنعان غَم مَخور می‌رِسد غَم‌هایِ بی‌پایان به‌ پایان غَم مَخور'
-روحاء !:)
خب ممبرای قشنگم 🌚 یه دقه حواستون بدید به روحاتون ؛ نبینم کم بیارید و خسته بشیدا هر فردی یه جایی یه
این متنو خوندم یاد این حرف افتادم که میگه : هر وقت از همه دنیا ناراحت بودی و فکر کردی این دیگه تهشه، یادت بیفته که خدا بعضی وقتا میندازتت ته چاه که عزیز مصرت کنه ، پس جا نزن فقط بهش تکیه کن♥️:)
نشسته در حیاط و ظرفِ چینی رویِ زانویش اناری بر لبش گل کرده، سنجاقی به‌ گیسویش
-روحاء !:)
نشسته در حیاط و ظرفِ چینی رویِ زانویش اناری بر لبش گل کرده، سنجاقی به‌ گیسویش
قناری های این اطراف را بی بال و پر کرده صدای نازک برخورد چینی با النگویش
-روحاء !:)
قناری های این اطراف را بی بال و پر کرده صدای نازک برخورد چینی با النگویش
مضاعف می‌کند زیبایی اش را گوشوار، آن‌سان که در باغی درختی مهربان را آلبالویش
-روحاء !:)
مضاعف می‌کند زیبایی اش را گوشوار، آن‌سان که در باغی درختی مهربان را آلبالویش
کسوف‌ِماه رخ داده‌ست یا بالا بلای من به روی چهره پاشیده‌ست از ابریشمِ مویش؟
-روحاء !:)
کسوف‌ِماه رخ داده‌ست یا بالا بلای من به روی چهره پاشیده‌ست از ابریشمِ مویش؟
اگر پیچ امین الدوله بودم می توانستم کمی از ساقه هایم را ببندم دور بازویش
-روحاء !:)
اگر پیچ امین الدوله بودم می توانستم کمی از ساقه هایم را ببندم دور بازویش
تورا از من جدا کردند هر بار به ترفندی یکی با خنده‌ی‌ تلخش یکی با برقِ چاقویش