آدمها میمیرند سکته میکنند یا زیر ماشین میروند٬ گاهی حتی کسی عمداً از بالای صخرهای پرتشان میکند پایین. اینها٬ البته مهم است٬ ولی مهمتر همان نبودن آنهاست.
بعد دیگر جای خالیشان میماند٬ روی بالش٬ حتی روی صندلی که آدم بعد از مردنشان خریده است.
آن وقت است که آدم حسابی گریهاش میگیرد. بیشتر برای خودش که چرا باید این چیزها را تحمل کند...
-آینههای دردار، هوشنگ گلشیری
«الحَیاة غاضبة منی،کأنني ضحکت في مجلس عزاء والدها...!»
+زندگی چنان بر من غَضَب دارد، که انگار در مجلسِ ختمِ پدرش خندیدهام...!
#عربیجات
-ࢪوحاء !:)
در غمت، گر جان به دشواری دهم، معذور دار
زآنکه دل تنگ است و آسان بر نمیآید نفس
- هلالی جغتایی
-ࢪوحاء !:)
دستخطی دارم از او بر دل خود یادگار
عشق کاری کرد با قلبم که چاقو با انار
_علیرضا بدیع
مثلا گیج و بیخبر از خواب بلند شوی، رادیو را روشن کنی و بشنوی: «خبری نیست، پا روی پا بیندازید، چایتان را بنوشید، به موزیکهای آرام گوش کنید، کتاب بخوانید، عاشق باشید و غمتان نباشد؛ قرار نیست هیچ اتفاق خاصی بیفتد...»
مثلا روزت را با صدای آواز گنجشکها و شیطنتهای ابرها و آفتاب شروع کنی. مثلا چشم باز کنی و همه چیز خوب باشد، مثلا هیچ روزنهای برای نگرانی نباشد و زمین سیارهی آرام و دنجی شده باشد برای زیستن...
-نرگس صرافیان طوفان