-ࢪوحاء !:)
دستخطی دارم از او بر دل خود یادگار
عشق کاری کرد با قلبم که چاقو با انار
_علیرضا بدیع
مثلا گیج و بیخبر از خواب بلند شوی، رادیو را روشن کنی و بشنوی: «خبری نیست، پا روی پا بیندازید، چایتان را بنوشید، به موزیکهای آرام گوش کنید، کتاب بخوانید، عاشق باشید و غمتان نباشد؛ قرار نیست هیچ اتفاق خاصی بیفتد...»
مثلا روزت را با صدای آواز گنجشکها و شیطنتهای ابرها و آفتاب شروع کنی. مثلا چشم باز کنی و همه چیز خوب باشد، مثلا هیچ روزنهای برای نگرانی نباشد و زمین سیارهی آرام و دنجی شده باشد برای زیستن...
-نرگس صرافیان طوفان
و چون تو مرا دوست داری، دنیا بزرگتر آسمان وسیعتر، دریا آبیتر، گنجشکها آزادتر و من هزار بار زیباتر شدهام...
-نامه ها، سعاد الصباح
-ࢪوحاء !:)
اگر آغوش تو زندان و من هم مجرمی باشم
من آزادی نمی خواهم مرا محکوم زندان کن
_کوثر مرادیفر
در آخرین ساعت دلواپسی می فهمی کسی در پی تو نیست پس بدو تا به خودت برسی...
-محمد همایون
خود حضرت حافظ میگه:
" اشک من رنگ شفق یافت ز بیمهری یار " اونوقت یسریا میگن مرد که گریه نمیکنه !
رویای بی انتهای من،
حتی در نبود تو من خیال تورا هزار بار در صندوقچه ذهن غرق در خیالم بافتم و جانی دوباره به آن دادم
جهان دیگری جز چشمانت در قلبم جای نمیگرد.
آره عزیزم من حالم باتو خوبه
باهات کُلی میخندم
احساس میکنم تازه متولد شدم .
به قول شاعر
تو که باشی پیشِ من خنده به غم ها میزنم .