شسولفلك عَليّ ؟
شدت إلدنيا وياي
عشت رعب السنابل
من يجي المنجل.
به تو چه گویم درباره خويش؟
که دنیا بر من سَخت گرفت
ترسِ خوشه را تجربه کردم،
زمانیکه داس به سویَش میآید...
لب نهادم به لب یار و سپردم جان را
تا به امروز بدین مرگ،
نمردهست کسی...
- صائب تبریزی |
بعضی چیزها را نمیشود گفت.بعضی چیزها را احساس میکنید.رگ و پیِ شما را میتراشد، دلِ شما را آب میکند،اما وقتی میخواهید بیانش کنید،می بینید که بیرنگ و جلاست. مانند تابلویی که شاگرد از روی کارِ استاد ساخته باشد.عینا همان تابلوست.اما آن روح،آن چیزی که دلِ شما را میفشارد،در آن نیست!
-بزرگ علوی
در آخرین پیامِ خداحافظیاش به او نوشت :
خداحافظ به تو که اندوه مرا نفهمیدی، و نگرانیها و ترسهایم را به تمسخر گرفتی .
در ایتا هرکس یک شوهر گرفته است در دستش و تولید محتوا مینماید.
وا بدهید ؛ نمیخواهیم چای خوردنتان با همسرتان را در چشم ما بنمایید.
هدایت شده از مجمع الروحاء؛
سلام عزیزِ جان !
متاسفم که نمیتوانم تسکینی بر قلب تو که از غم های این جهان آکنده و لبریز است باشم ، نمیتوانم دست بر شانه شادی بگذارم و آن را با مهر و بوسه روانه ی قلب تو کنم که شاید غم ها از قلبت بروند و روانهی ناکجا آباد شوند ، متاسفم که آغوشم به اندازه بزرگی غم تو نیست که بتواند آن را در خود جمع کند و به سطل زباله فراموشی بیاندازد . .
#چرتپرتایمن