-روحاء !:)
قلقل به جوش آمدن کتری فضای ساکت خونه رو پر کرده بود ، آب کتری بخار میشد و به دلتنگی آسمان ، سریع به سمت بالا میرفت و محو میشد انگار بعد ریحانه ، دلتنگی تزریق شده بود به رگ های اشیایِ این خانه ، نمیدانم شاید دلتنگی برای چشم های ریحانه من رو اینقدر سرگردان کرده بود و بی قرار . . راستی گفتم چشماش . .
اخ از چشماش ، وقتی برای اولین بار چشمام گره خورد به چشمای قهوه ایش دست پام گم کردم تو کوچه پس کوچه های شهر ، زبونم بند اومد ، اخه یه چشم قهوه ای و اینهمه گیرایی ؟
بد باختم عزیز جان بد باختم ، دلم به چشماش باختم ، دروغ چرا اگه قمار بود و چشماش یه طرف بود و قلب من یه طرف بازم قلبمو بهش میباختم . .
هربار که ریحانه برام چای میریخت رو به روم مینشست و من فقط نگاهش میکردم ، چای سرد میشد و دوباره عوضش میکرد ، عاشق وقتی بودم که میخندید و دور چشماش چین میخورد ، دلم قنج میرفت براش . .
یه روز یه فنجون چای ریخت و گذاشت جلوم ، تو اون فنجون گل سرخ هایی که جهیزیه اش بود ، نگاهم نمیکرد ، این روزا صورتش کمتر از همیشه رنگ و رو داشت ، لپای قرمزش زرد بودن و چشماش ، چشماش توان همیشگی را نداشتن . . نگاهش میکردم و نگاهم نمیکرد زل زده بود به فنجون چایی ، انگار میخواست با شیرینی چشماش چای رو شیرین کنه ؛ تا آخرین لحظه نگاهم نکرد سرد شد ، چای سرد تر از همیشه شد ولی دیگه ریحانه ای نبود که برام عوضش کنه ، ریحانه خیلی وقت بود که از آغوشم خودشو بیرون کشیده بود و خاک رو در آغوش گرفته بود ، چای سرد بود ، قلب من سرد بود ، اشک هام سرد بود از همه مهم تر چشمای ریحانه پشت اون قاب عکس بود که سرد سرد سرد بود . .
روحا .
-روحاء !:)
آقای امام رضا . .
وای من دقیقا این صحنه رو امروز دیدم:)))))
تازه تو صحن پیامبر اعظم عروس خانومه کفشاش درآورد انقدر خسته شده بود اقا دوماد گرفت دستش رفتن🙂🙂🙂🙂🙂
-روحاء !:)
نازیییی
وای ثمین انقدر عروس دوماد دیدیم تو این چند روزه رفیقم که از شوهر کردن فراری بود، لباس عقد و ژست عکاسی داره انتخاب میکنه و منتطره شوهر کنه.
ادتب میشم گسترده🌸'!
آمار. 300+ ُویو فول *
جذبب بالاست🕶💘^^
کاملا [رایگان ]تضمینی 🐈
-@Lavin_me