-روحاء !:)
رو به روش نشسته بودم و نگاهش میکردم ، چشماش پر از اشک بود ، انگار ابر ناخوشی وغم تو چشماش شروع کرده بود به باریدن ، از آخرین باری که خنده اش رو دیدم خیلی گذشته ، خوب یادمه. .
روز تولدم بود که از ته دل میخندید ، روز قبل تولد نمک تولد شد دعوا و تلخیش شد عصبانیتم از اون؛
از محل کارم بیرون اومدم ؛ انقدر تلخ بودم که با عسل هم نمیتونستی قورتم بدی ، اخم رو هدیه داده بودم به رهگذر های خیابون و راه میرفتم که با برخورد شونه ام به شونه کسی تلخی تبدیل شد به آتیش و زد به کله ام ، سرم رو بالا اوردم و با لبخند همیشگیش رو به رو شدم یه کیک کوچولو دستش بود و همینجوری زل زده بود بهم ، با قیافه متعجب به خودشو کیکش نگاه میکردم که گفت : چیشد ؟ از زیبایی این پسر زبونت بند اومد؟ دل نبند که یه خانومی خوشگل دارم . .
خنده ام گرفت و تو یک آن تلخی دعوای دیروز رفت به باد ، محو شد تو آسمون .
اون روز توی پارک جشن گرفتیم ، نه کافه اجاره کردیم ، نه تم لاکچری ، ولی بدجور به جفتمون چسبید و از ته دل خندیدیم . .
اون آخرین باری بود که خنده اش رو دیدم ؛
چند هفته بعد از تولد هی میگفت سرم شلوغه و کم و کمتر میدیدمش ، گاهی حتی تلفن رو هم جواب نمیداد به سرم زد که برم محل کارش و مثل خودش سوپرایزش کنم ، دیوانه وار عاشق شیرکاکائو بود ، براش خریدم و رفتم سمت محل کارش و اونطرف خیابون منتظرش بودم که اومد . .
خواستم بدو ام و بغلش کنم ، خیلی دلتنگش بودم ، بدون اینکه نگاه کنم کجام به سمتش پرواز کردم و قبل اینکه بهش برسم صدای بوق ممتد ماشین و داد زدن اون بود که تو گوشم پیچید و شد اخرین صدایی که شنیدم . .
_ از باتلاق خاطرات اون روز خودمو بیرون کشیدم و حواسم رو دادم به اون که حالا اشک تو چشماش جمع شده بود و گونه هاش رو خیس کرده بود .
لبخندی زدم و خواستم اشک های رو گونه اش رو پاک کنم که دستم رد شد ، شاید نباید بعد مرگم دوستش میداشتم ولی روحم همچنان دوستش داشت ، این ۴۰ روز که گذشت هر روز میومد بهشت الزهرا و مینشست کنار قبرم و هی زل میزد به سنگ سرد رو مزار و منم نگاهش میکردم ، دلم میخواست بغلش کنم و بگم من اینجام من اونجا زیر خروار ها خاک نیستم ، ایناها ببین ، اینجا رو به روت نشستم ،میدونی که هنوز هم مراقبتم؟
میدونی هنوز هم کنارتم؟ میدونی هنوزم دوستت دارم
ولی دیگه دیر بود . .
نه اون صدامو میشنید، نه من قدرتش داشتم که حرف بزنم .
من رفته بودم ولی روحم همچنان کنار اون مونده بود مراقبش بود . .
اره عزیزم تو تنها نبودی . .
داداشمحمد؛.mp3
زمان:
حجم:
2M
نمیدونم چی باید بگم ولی
روزتون مبارک باشه .
این یه هدیه کوچیک از طرف یه خواهر برای شماست 🎀
سلام بهت پیام میدم تو پیوی برا من تیک میخوره ولی برا تو نمیاد چرا؟؟
.
.
نمیدونم واقعا
ایتا ادا در میاره 🤝