eitaa logo
-روحاء !:)
1.2هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
186 ویدیو
4 فایل
خداکند که بمیرم وطن فروش نباشم 🇮🇷 اینجا همه با هم دوستیم ؛ پس بینمون دیوار نکش با من بگو حرف های نهفته درونت را : https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ucs0bg&btn=روحاء
مشاهده در ایتا
دانلود
-روحاء !:)
نام کاملش هند دختر عبدالله بن عامر بن کریزه هند در یک خانواده یهودی در مدینه بزرگ شده بود . داستان
گره ای که زندگی هند رو در بر گرفته بود این بود .. بیماری فلج ! هند بچه که بود به این بیماری مبتلا شد و به هر دری زدن که هند رو درمان کنند نشد که نشد
پدر مادر هند تصميم گرفتن که تیر اخر رو بندازن و هند رو به خانه امام علی ببرند تا بلکه این بار شفا از دست اهل بیت براشون نازل بشه
وقتی به خانه امام علی رسیدند ، امام دستور دادند، امام حسین که در اون زمان کودک بود در ظرفی اب بریزند و دست مبارکشان را داخل اون اب بگذارند
اون اب که البته باید بگیم مرهم رو روی بدن هند مالیدند و او به طور کامل شفا پیدا کرد
از اون روز به بعد بود که هند به عشق شفا و اهل بیت تو اون خونه باقی موند و خدمتگزار اهل بیت شد . در این ایام عشق و ارادت عمیقی به امام حسین و اهل بیت در دلش جا پیدا کرد
اما یه روز از روزا برای هند اتفاق دیگه افتاد و دفتر سرنوشتش جور دیگه ای ورق خورد .
معاویه هند رو برای پسرش یزید خواستگاری کرد و هند برای همسری یزید به شام رفت . حالا هند به دور از اهل بیت مونده بود از سرنوشت خاندان نجات بخش خودش بی خبر بود .
گذشت و گذشت رسید به ماجرای عاشورا ؛ کاروان اسیران کربلا رو از کوفه به شام آورند خبر ورود اسیران پیچیده بود هند خبر نداشت اسیران از بستگان امام حسین هستند ، خبر نداشت سر چه کسی روی نیزه است ، خبر نداشت دختر چه کسی تو خرابه ها آواره است
هند لباس های گران قیمت خودش رو پوشید همراه کنیز ها به تماشای خارجی ها و شرکت در جشن مردم و یزید از کاخ بیرون اومد . اما وقتی به اسیران رسید منظره رو به رو دلش رو لرزوند ..
منظره دل رو عجیب میشکست . زنانی که پشت شتر ها با دست و پای زنجیر شده و چادر های سوخته حرکت می‌کردند، سر های روی نیزه ، گوش های خونی . .
حضرت زینب اما هند رو شناخته بود ؛ حضرت رو به خواهرش کرد و گفت : آیا این زن را میشناسی؟ و سپس به هند اشاره کرد ام کلثوم پاسخ داد : نه نمیشناسم حضرت زینب فرمود: خواهر جان این زن همان خدمتگذار ما هند است دختر عبدالله
هند با شکوه به سمت اسیران اومد و خطاب به حضرت زینب س گفت : چرت سرت را بلند نمیکنی ؟ شما از کدام شهر هستید حضرت زینب س پاسخ داد : ما از مدینه هستیم