eitaa logo
-روحاء !:)
1.2هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
186 ویدیو
4 فایل
خداکند که بمیرم وطن فروش نباشم 🇮🇷 اینجا همه با هم دوستیم ؛ پس بینمون دیوار نکش با من بگو حرف های نهفته درونت را : https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ucs0bg&btn=روحاء
مشاهده در ایتا
دانلود
اما یه روز از روزا برای هند اتفاق دیگه افتاد و دفتر سرنوشتش جور دیگه ای ورق خورد .
معاویه هند رو برای پسرش یزید خواستگاری کرد و هند برای همسری یزید به شام رفت . حالا هند به دور از اهل بیت مونده بود از سرنوشت خاندان نجات بخش خودش بی خبر بود .
گذشت و گذشت رسید به ماجرای عاشورا ؛ کاروان اسیران کربلا رو از کوفه به شام آورند خبر ورود اسیران پیچیده بود هند خبر نداشت اسیران از بستگان امام حسین هستند ، خبر نداشت سر چه کسی روی نیزه است ، خبر نداشت دختر چه کسی تو خرابه ها آواره است
هند لباس های گران قیمت خودش رو پوشید همراه کنیز ها به تماشای خارجی ها و شرکت در جشن مردم و یزید از کاخ بیرون اومد . اما وقتی به اسیران رسید منظره رو به رو دلش رو لرزوند ..
منظره دل رو عجیب میشکست . زنانی که پشت شتر ها با دست و پای زنجیر شده و چادر های سوخته حرکت می‌کردند، سر های روی نیزه ، گوش های خونی . .
حضرت زینب اما هند رو شناخته بود ؛ حضرت رو به خواهرش کرد و گفت : آیا این زن را میشناسی؟ و سپس به هند اشاره کرد ام کلثوم پاسخ داد : نه نمیشناسم حضرت زینب فرمود: خواهر جان این زن همان خدمتگذار ما هند است دختر عبدالله
هند با شکوه به سمت اسیران اومد و خطاب به حضرت زینب س گفت : چرت سرت را بلند نمیکنی ؟ شما از کدام شهر هستید حضرت زینب س پاسخ داد : ما از مدینه هستیم
با شنیدن نام مدینه هند از جایی که نشسته بود برخواست و گفت : به احترام ساکنان مدینه تواضع میکنم . با شوق و اشتیاق پرسید : می‌خواهم از خانه و خاندان علی ع بپرسم . من مدتی کنیز آنها بودم . هند از امام حسین و برادران و فرزندان و از زینب و دیگر بانوان هاشمی پرسید
-روحاء !:)
با شنیدن نام مدینه هند از جایی که نشسته بود برخواست و گفت : به احترام ساکنان مدینه تواضع میکنم . با
حضرت با خونسردی و اندوه جمله ای به او گفت که داستان رو به اوج رسوند 《 ای هند اگر از حسین میپرسی این سر بریده اوست که در برابر یزید است ، و اگر از زینب میپرسی من زینب دختر علی ع هستم و این ام کلثوم است و بقیه بانوان منسوب به حضرت زهرای اطهر س هستند 》
شنیدن جملات زینب س تیری بود بر قلب هند شفا یافته هند فریاد و شیون سر داد وگفت کاش قبل از این روز کور بودم و دختران فاطمه زهرا س را با این حال نمیدیدم هند از شدت ناراحتی سنگی از زمین برداشت و به سرش کوبید و آنقدر ضربه محکم بود که خون از سر و صورتش جاری شد و بیهوش به زمین افتاد .
وقتی به هوش آمد آشفته و پریشان حال سر صورت برهنه کرد و لباس هاشو پاره کرد و پای برهنه نزد یزید که در میان جمعی از درباريان نشسته بود رفت و فریاد زد : ای یزید ! آیا تو فرمان داده ای که سر مقدس حسین را بر نیزه کنند؟؟؟ یزید با دیدن حال هند بلند شد و اورا پوشانید
هند جرئت را در دل خودش پیدا کرد و گفت : بر تو چه می‌گذرد که مرا پوشاندی ؟ پس چرا این غیرت را درباره دختران زهرا س به خرج ندادی؟ پوشش آنها را دریدی و در خرابه رهایشان کردی؟