eitaa logo
-روحاء !:)
1.2هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
186 ویدیو
4 فایل
خداکند که بمیرم وطن فروش نباشم 🇮🇷 اینجا همه با هم دوستیم ؛ پس بینمون دیوار نکش با من بگو حرف های نهفته درونت را : https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ucs0bg&btn=روحاء
مشاهده در ایتا
دانلود
هند با شکوه به سمت اسیران اومد و خطاب به حضرت زینب س گفت : چرت سرت را بلند نمیکنی ؟ شما از کدام شهر هستید حضرت زینب س پاسخ داد : ما از مدینه هستیم
با شنیدن نام مدینه هند از جایی که نشسته بود برخواست و گفت : به احترام ساکنان مدینه تواضع میکنم . با شوق و اشتیاق پرسید : می‌خواهم از خانه و خاندان علی ع بپرسم . من مدتی کنیز آنها بودم . هند از امام حسین و برادران و فرزندان و از زینب و دیگر بانوان هاشمی پرسید
-روحاء !:)
با شنیدن نام مدینه هند از جایی که نشسته بود برخواست و گفت : به احترام ساکنان مدینه تواضع میکنم . با
حضرت با خونسردی و اندوه جمله ای به او گفت که داستان رو به اوج رسوند 《 ای هند اگر از حسین میپرسی این سر بریده اوست که در برابر یزید است ، و اگر از زینب میپرسی من زینب دختر علی ع هستم و این ام کلثوم است و بقیه بانوان منسوب به حضرت زهرای اطهر س هستند 》
شنیدن جملات زینب س تیری بود بر قلب هند شفا یافته هند فریاد و شیون سر داد وگفت کاش قبل از این روز کور بودم و دختران فاطمه زهرا س را با این حال نمیدیدم هند از شدت ناراحتی سنگی از زمین برداشت و به سرش کوبید و آنقدر ضربه محکم بود که خون از سر و صورتش جاری شد و بیهوش به زمین افتاد .
وقتی به هوش آمد آشفته و پریشان حال سر صورت برهنه کرد و لباس هاشو پاره کرد و پای برهنه نزد یزید که در میان جمعی از درباريان نشسته بود رفت و فریاد زد : ای یزید ! آیا تو فرمان داده ای که سر مقدس حسین را بر نیزه کنند؟؟؟ یزید با دیدن حال هند بلند شد و اورا پوشانید
هند جرئت را در دل خودش پیدا کرد و گفت : بر تو چه می‌گذرد که مرا پوشاندی ؟ پس چرا این غیرت را درباره دختران زهرا س به خرج ندادی؟ پوشش آنها را دریدی و در خرابه رهایشان کردی؟
-روحاء !:)
هند جرئت را در دل خودش پیدا کرد و گفت : بر تو چه می‌گذرد که مرا پوشاندی ؟ پس چرا این غیرت را درباره
یه روایت هست که هند تاج خودش رو محکم به زمین میکوبه و رو به یزید میگه به خدا قسم که من دیگر همسر تو نیستم و تو همسر من نخواهی بود 💅
«یزید که نتوانست مقابل حضرت زینب (س) مقاومت کند، در مقابل هند هم شکست خورد. یک زن از درون کاخ یزید، در برابر ظلم او ایستاد. از آن روز، هند که روزگاری کنیز خانه‌ی امام حسین (ع) بود، همسر یزید نماند.»
بچه ها من که بچه بودم مامانم این داستان رو برام حالت شعر تعریف می‌کرد.
فردا شب ناشناس حرف میزنیم نازدونه ها شبتون بخیر 💅
مثل‌آن‌مُرداب‌غمگینی‌که‌نیلوفرنداشت حال‌من‌بدبود؛اماهیچکس‌باورنداشت
همسایمون خونه خریدن و دارن میرن اومد کلید تحویل داد و من اینجوری ام که بغض . .