چایخونه.
و با پایان این ده شبی که رفتم روضه اونم توی تجمع دیشب خواب آقا رو دیدم)))
با یه لبخندی همش نگاهم میکردن:))
با هم رفتیم یه مدرسه که انگار یه مشکلی داشت توی راه هرچی توی خیابون راه میرفتیم کسی نمیگفت عه آقا هیچکس نمیشناخت و همونجا برام سوال بود واقعا نمیبینن یا بروی خودشون نمیارن؟
چایخونه.
خربچههام😭🤏"
طبیعیه که همش میرم نگاشون میکنم و ذوق میکنم؟(برای قیافه ی خرشون میمیرم🙏)