یادم افتاد چند وقت پیش کارآموزی بودیم، رفتیم اورژانس شانس ما دو نفر کد ۹۹ خوردن یکیش احیا شد
اون یکی رو دیدیم فوت کرد،
و واقعا یه لحظه فکر کردم... زندگی چقدر کوتاهه، چقدر راحت تموم میشه...
وقتی میرم بیمارستان، یادم میوفته چقدر زندگی میتونه غمگین باشه، و چقدر من دارم فرصت های زندگیمو بی دلیل تلف میکنم
چقدر بی خیال میگذرونم، ساده میگذرم و رها میکنم، چه هدفی واقعا از این زندگی دارم؟ آخرش قراره به چی برسم؟
⁻ᴿᵘᵇʸ's HoUsE
شبیه همن،
چون توضیح که میدادم احتمالا هر دو تا رو یه جور تصور کردم،
چون از نظر قدرت و جایگاه با هم برابرن