تقصیر این فامیل احمقه که به جای اینکه اسنپ بگیره بیاد تصمیم میگیره با ما بیاد و عقب پر بشه
ده ساعت تو راه بودیم پدرم در اومد
اونوقت اون فامیل مسخره ای که پیشنهاد کرده با ما بیان و خیلی خرسنده که خودش دو نفرو سوار کرده برده ( به بهونه ی مریضی یکیشون )
پشت سر ما هم حرف زده
... تو اون مغزت که آدم نیستی
ما جدا رفتیم سفر، اینا هم اونجا بودن همزمان شد سفرامون
نه تنها چیز گرامیشونو گذاشتن خونه ای که ما گرفتیم
بلکه کل روز رو مشغول کارای اینا بودیم یه جا نشد بریم دور دور