تقصیر این فامیل احمقه که به جای اینکه اسنپ بگیره بیاد تصمیم میگیره با ما بیاد و عقب پر بشه
ده ساعت تو راه بودیم پدرم در اومد
اونوقت اون فامیل مسخره ای که پیشنهاد کرده با ما بیان و خیلی خرسنده که خودش دو نفرو سوار کرده برده ( به بهونه ی مریضی یکیشون )
پشت سر ما هم حرف زده
... تو اون مغزت که آدم نیستی
ما جدا رفتیم سفر، اینا هم اونجا بودن همزمان شد سفرامون
نه تنها چیز گرامیشونو گذاشتن خونه ای که ما گرفتیم
بلکه کل روز رو مشغول کارای اینا بودیم یه جا نشد بریم دور دور
بعد بدتر از اون؟
یه استاد مسخره ی دوزاری به خاطر سوادش انگار دانشجو بردهشه،
هر طور بخواد چرت و پرت میگه، هر طور بخواد حرف میزنه، انتقاد پذیر هم نیست،
شعور احترام گذاشتنم نداره،
از اول تا آخر با من لجه یعنی از ترم یک تا الان اعصاب واسه من نذاشته،
یعنی چی ویس میدی با طعنه و متلک منو هدف میگیری؟
احمق من چیکارت کردم که اینطوری حرف میزنی و طلبکاری
این از دانشگاه
که با پارتی یکیو میکنن مدیر گروه که سواد اجتماعی نداره بلد نیست با دانشجو چطوری رفتار کنه
هر چی از دهنش در بیاد میگه، سرتو واسش خم نکنی فکر میکنه کی هست بهش بر میخوره