eitaa logo
"Руби Похоронное бюр"
158 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
37 ویدیو
105 فایل
ولکام تو جنازه فروشی خالهروبی☝🏻 خودم: @RubyxKatsuki ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_w8t9so&btn چنل ارت: @Rubyartss
مشاهده در ایتا
دانلود
بیاید پرسونا جدیدو نشونتون بدم:c
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
به اینگا خانوم سلامبدید خیلی مهربونه:cccc
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پاراسوِت: بزرگترین رخدادهای جهان وِلِسیا در نخستِ پیدایش جهان فقط و فقط الهگان و نژادشان بودند. موجوداتی الهی که از بدو تولد دارای قدرت های عظیم بودند و جهان را اداره میکردند، اما با تمام قدرتشان قوانینی سنگین داشتند که هیچ الهه ای حق سرپیچی از آنها را نداشت. سالها در میان آرامش سپری میشد تا زمانی که چندین الهه تصمیم گرفتند قوانین مقدس را از روی احتمالا غرور نقض کنند. هیچکس کاملا مطمئن نبود چه دلیلی داشتند اما هیچکس نمیدانست همان چند اشتباه و نقض قانون بزرگترین فاجعات پیش رویشان را آغاز کرد. بزرگان برای مجازات این الهه ها روی بدنشان طلسم های زنده ای قرار دادند، طلسم ها موجوداتی سیاه رنگ و هاله مانند بودند که قرار بود مانند نگهبانان از الهه های مجرم مراقبت کنند و مانع از خطای مجددشان بشوند، اما یکی از نقص های طلسم ها این بود که هیچوقت مفهموم محافظت را درک نمیکردند و در ذهنشان الهه ها موجوداتی نبودند که باید از انها محافظت شود، بلکه دارایی های خودشان بودند که رویشان حس مالکیت داشتند و به مرور زمان این طرز فکر تبدیل به شورشی بزرگ شد و طلسم ها به صاحبانشان حمله کردند، برخی را کشتند برخی را تکه تکه کردند و خوردند و برخی ها را تسخیر کردند و با قدرت بیشتر به دیگر الهه ها حمله کردند. از آن زمان الهه های آلوده مثل ویروس ها در ولسیا پراکنده بودند و خطر همه را تهدید میکرد به گونه ای که بعد ها آن را عصر فرار نامیدند، الهه های سالم قرن ها فقط برای زنده ماندن فرار کردند درحالی که شهرهایشان سقوط میکرد، تمدن هایشان فرو میریخت، قاره هایشان از هم میپاشید و هر روز الهه های بیشتری آلوده میشدند. وقتی جهان در اوج بیچارگی و ناامیدیدبود چندین الهه دانا که هنوز زنده مانده بودند تصمیم گرفتند موجودی خلق کند که کارش فقط محافظت و نابود کردن الهه های آلوده باشد، اما اگر دست خالی اینکار را میکردند ممکن بود همان مصیبت دوباره تکرار شود پس یکی از الهه ها خودش را قربانی کرد و از دل آن قربانی، موجودی جدید با هدفی مشخص متولد شد. پس از اینها الهه ها محافظان بیشتری خلق کردند و در امان ماندند، سالیان سال جنگهایشان ادامه داشت و محافظان در نبردها شدیدا زخمی یا کمی آلوده میشدند اما چون درک داشتند هیچوقت به الهه هایشان حمله نکردند. اما الهه ها؟ نه درمانشان کردند نه کمکشان کردند و آنهارا طرد کردند، نه چون گناهکار بودند بلکه فقط میترسیدند چون محافظان در حالت عادی از الهه ها قدرتمند تر بودند تا از آنها محافظت کنند و وقتی آلوده میشدند قدرتمند تر میشدند و همین ترس، اشتباه دوم الهه‌های ساده لوح بود. محافظان طرد شده هیچ دلیلی برای وفاداری نمیدیدند پس بر علیه‌ الهه ها قیام کردند، آنهارا کشتند، از گوشت و خونشان تغذیه کردند و جهش یافتند. قدرتشان وحشتناک از دیگر موجودات روی ولسیا فراتر رفت و بعد از آن دیگر خود را محافظ نمیدانستند بلکه خودشان را "والدا" نامیدند، والداها به سرعت گسترش پیدا کردند، شهر و کشورها را بنا کردند و پنج قاره تشکیل دادند. فرهنگ، زبان، قوانین و حکومت مخصوص خودشان را ساختند و در نهایت، جمعیتشان از جمع بندی الهه ها با الهه های آلوده بیشتر شد اما جنگ تنها چیزی بود که پایان نیافت. الهه های آلوده به والداها حمله ور میشدند و والداهای تازه متولد شده و یا جوان را بخاطر قدرت خامشان میدزدیدند یا از انها تغذیه میکردند، خانواده های زیادی فرزندانشان را از دست دادند پس والداها همراه با والدای کبیر تصمیم به تشکیل دادن جبهه هایی برای از بین بردن الهه های آلوده و غیر آلوده و محافظت از مردم عزیزشان کردند. در نگاه خودشان از قهرمانان سرزمینشان بودند. اما از دید بسیاری از موجودات دیگر، والداها بیشتر به ضدقهرمان‌ هایی شباهت داشتند که حاضر بودند برای بقای نژادشان، هر کاری انجام دهند. پس از قرن‌ ها جنگ و فرار بیشتر الهه‌های باقی‌مانده دچار غرور وحشتناکی شدند و خود را برترین موجودات جهان می‌دانستند در حالی که تقریبا تمام فجایع تاریخ نتیجه تصمیمات مزخرف و بی پروای خودشان بوده و همین غرور، باعث شد شکاف و تنفر میان الهه‌ها و والداها هر روز عمیق‌تر شود.