توشیرو و اوکتیابرینا(بابای روبی و یکی از عمه هاش) توی روسیه به دنیا اومده ولی تاکاشی(عموی روبی) استالین و ماترونا(عمه های روبی) توی ژاپن حالا چرا؟ چون مامان باباش باهم مشکل داشتن و توشیرو و اوکتیابرینا که به دنیا اومدن طلاق گرفتن و توشیرو و اوکتیابریتا موندن پیش بابای عقده ایشون یه مدتی توی روسیه و چون سنشون کم بود اصلا نمیدونستن داداش و خواهر دارن. حالا توشیرو و اوکیتابرینا برای ادامه تحصیلشون و همچنین رفتن از کنار باباشون میرن ژاپن و بعد بقیه رو میبینن. یه چند سالی هم مامانشون یه مریضی میگیره میمیره. بعد اقا داستان عاشق شدن توشیرو و اکیکو به یهسمت دیگه. خلاصه اینام به روبی اینا گفتن که بابا بزرگشونم مرده درصورتی که یوخ بابابزرگشون حتی اکیکو(ننه روبی) رو هم نمیشناسه🎀
اهم این برمیگرده به گذشته روبی که باز اینم توضیحات داره که میگم
#Sketch
حالا میریم گذشته
اقا روبی و داداشاش و خواهرش رو باهم یه شب میدزدن و اون موقع روبی تقریبا دو سه سالش بود و اره تا شیش سالگی روبی کلا توی عذاب بوده و هی این بچه کتک میخورده و خلاصه هزار جور بلا و بدبختی(کلی هم در اینده براش باعث تروما و اینا میشه و باعث میشه توی ماموریتای که میرن به محض اینکه شلاق میبینه عین سگ میترسه) که یکی از اونا کور شدن چشمش بود(نمیدونم راست بود یا چپ ولیخب)
توی شیش سالگیش هم این بچه رو در ازای پول به ازمایشگاه میفروشن و هزار جور بلا سرش میارنو ازمایش انجام میدن که هم ظاهرش تغییر میکنه، هم چشماش دیگه تا اخر عمرش بینا میشه(یعنی حتی اگه چشماش از کاسه دربیاد هم میبینه مثلا زمانی که خوابه انگار بازم میبینه) و شعلهش ایجاد میشه این شعله هم که گفته بودم ماجراش چیه.
خلاصه توی این چند سال با اکانه هم اشنا میشه و بعد توی 12، 13 سالگی فرار میکنن(عا راستی کاتسوکی و اکانه هم خواهر برادرن پس روبی در اینده زن داداش اکانهست🎀)
اها و دلیلی که فوبیای عنکبوت داره اینه که توی بچگش انداختنش توی یه اتاق پر از عنکبوت
حالا این بچه با کل این اتفاقا هنوز زندهست🎀(واسه مریضیاش قرص و هزار تا دوا درمون میخور_)
دوستان تا الان کاتسوکی کشته شده🎀(اکانه دیگه این دوتارو میتونی شیپ کنی)
#Sketch