عجب صبری تو داری مادرِ میهن!
ز دستِ این همه ناخوانده فرزندانِ بازیگوش،که در تاریکیِ مرموزِ تابستان،به گردندِ نازک چنگ میآرند و داروغه،تمام تلخی شب را به شور رشوهای ناچیز میبخشد!قلند لَخت و مخمور و کژ و بیرگ،به خوابی ژرف است افسوس!
عجب صبری تو داری مادرِ میهن!
از آن آوازهخوان با نعرهها و نالهی جعلی که از رادیوی تاکسیِ دیروزی به گوش این حقیر ادرار میفرمود،ز ملی پوشِ تریاکی،…
- شهر غصه، امیرعلی نبویان
هدایت شده از •[ وصـٰال ]•🌵
در آخرین خطِ نامهاش به او نوشت:
«و آنقدر حرف نزدی که همهچیز تمام شد.»
- دست خونآلود خود را پیش چشم خلق پنهان میکنند!
هیچی حیوانی به حیوانی نمیدارد روا ،
آنچه ایننامردمان با جان انسان میکنند..
- اشکی در گذرگاهِ تاریخ ، فریدون مشیری
توماس قدیس در جایی از حرف هایش میگوید:
« وقتی کسی میمیره و هیچ زخمی نداره،فرشته ها از او میپرسن زخم نداری؟
میگه نه
میگن یعنی هیچ چیز ارزش جنگیدن نداشت؟»
و بجنگید و زیبا زندگی کنید.
این روز ها سخن از زندگی، وقتی بر تمام شهر، گرد مرگ ریخته اند کار بسیار سختی است.
اما به قول یکی از دوستانم، زندگی کردن، دِین ما به زندگی های گرفته شده است.آنها رفتند برای زندگی بهتر و ما باید زنده بمانیم و زندگی کنیم تا راهشان را ادامه بدیم. زندگی کنیم تا وقتی آنها از آن دنیا به ما مینگرند، با خود فکر کنند، ارزشش را داشت!
- افکارِ من