هدایت شده از
یه روز یه جایی گیرت میندازم کاری میکنم مثل سگ زوزه بکشی میخوابونمت روی تخت چشماتو باز نگه میدارم سوزن رو فرو میکنم تو مردمک چشمات بعد سوزنو در میاری اما نمیبینی چون چشمات دیگه جر خوردن بعد چوب بیسبال میخ دار رو میکوبم تو سرت چند تا میخ برو بره تو مغزت صدا سگ بدی آخرشم با تیغ بدنتو خط میندازم البته که زنده نمیمونی ولی بمیری هم ردش روی بدنت میمونه