رقیهخاتُـــون .
این عکس ته گالریم داشت خاک میخورد))
*چه عکسی گرفتم . .
عزیزِ عراقی قلبم . .
اولین رفیقم اومد چفیمو ندادم، دومی اومد ندادم ، سومی اومد ندادم ، فامیلامون اومدن ندادم ، عمم مونده .. یعنی قبول کنم امسال من نمیام، چفیمو بدم بیاد آقا جان؟:)
+ازیِڪۍپرسیدم
انشاءللہاگہبخواماربعین برمڪربلا
بایدچہڪاراۍادارۍروانجامبدم ؟!
گفت:
-اولمیرۍپاسپورتتوازاِمامرِضامیگیری؛
بعدحضرتمعصومهپارافمیڪنہ
بعدحضرتعباسامضاءميڪنہ
بعدازاونمیبریدبیرخونہ؛
حضرتزینبثبتمیڪنہ
وآخرینمرحلہممھوربہمهرحضرتمادر
میشہوتمام . . .(:'❤️🩹
+گفتمراهۍندارهڪہزودترانجامبشہ؟!
-رقیہجآن
من حتی دلم برای ماشینای لب مرزم تنگ شده که با اون صدای قشنگشون بگن کربلا کربلا کربلا . .