eitaa logo
⚠️𝗔𝗧𝗧𝗘𝗡𝗧𝗜𝗢𝗡 𝗘𝗥𝗥𝗢𝗥
21 دنبال‌کننده
45 عکس
6 ویدیو
1 فایل
ɴᴏ ʜᴜᴍᴀɴꜱ ᴢᴏɴᴇ ✖️ ʙᴇ ʜᴏɴᴇꜱᴛ ᴡɪᴛʜ ᴡʜᴏ ʏᴏᴜ ᴀʀᴇ 🍋 •ᴛʜᴇ ᴘᴀꜱᴛ ɪꜱ ɴᴇᴠᴇʀ ᴅᴇᴀᴅ, ɪᴛ'ꜱ ɴᴏᴛ ᴇᴠᴇɴ ᴘᴀꜱᴛ 🐈‍⬛
مشاهده در ایتا
دانلود
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•آهـ~، تنبلیم رو حس می‌کنم که امسال همه ی ترند های خفن نقاشی رو نگاه می‌کنم، درحالی که قسم خوردم: «بعدی رو خودم انجام میدم»
عاشقتونم بچه ها🪓☺️
+ناشناس زدم موزش نکنید.
حفره‌ای در بدنم داشتم. به ماهر ترین بنا گفتم که با سیمان پرش کند؛ اما پر نشد. از لوازم‌التحریری چسب خریدم تا ببندمش ؛اما باز می‌شدند. درخواست کردم از سرآشپز که لذیذ ترین خوردنی ها را بیاورد؛ ولی نه سیر شدم و نه حفره تغییری کرد. به خیاط گفتم بدوزتش؛ ولیکن نخ ها بلعیده می‌شدند. از گل فروشی دسته ای پرپشت،گل لاله و زنبق و سوسن خریدم تا پرش کنم ؛ لاکن پژمرده می‌شدند. باری ناامید شدم و آری منزوی گشتم . در گوشه کناری از شهر نشستم،نمیدانم کجا؛حفره ی تاریک توخالی بزرگ و بزرگ‌تر می شد و سیاهی‌اش داشت رنگ و روی شهر را هم می‌بلعید.شهر دگر شهر نبود.من کجا بودم؟ در کنارم، تهی‌دستی طلب پول می‌کرد،من که چیزی برای از‌ دست دادن نداشتم،خرده ای پول به او دادم. خوشحال شد و لبخندش به گرمی نور گرم خورشید طلایی دلم را دما بخشید؛حفره گزگز کرد. گیر شکسته‌ی دخترکی که گریه می‌کرد را از میان گودی دست‌های کوچکش برداشتم و جای خالی‌اش‌ را با گیرسر نو ی خودم که بسیار هم دوست می‌داشتم پر کردم. خندید،چشمانش به‌من خندید.لب‌های صورتی‌اش که حالا گوشه‌هایش به بالا متمایل می‌شد دلم را آرام کرد؛تحرک حفره نیز احساس می‌شد. گربه ای را سیر کردم؛ نامه‌ای به ناپیدایی نوشتم؛ دستمزدی افزون بر هزینه‌ی اصلی به فروشنده تقدیم کردم؛ عزیزی را دیدار؛ گلی را تماشا؛ مخلوقی را تحسین ؛ خالقی‌را ستایش… نا گهان حفره دیگر نمی‌جهید،نبود که بجهد.