رآیحه🤍
یلدا؟!
ما امسال،
شبهای طولانیمان
یکی و دو تا نبود...
انگار، دل آدم بیقرار باشد،
حال و هوای زمین و زمان به سامان نباشد،
روزها از تقویم قِل میخورند و بی خانه و کاشانه میشوند
طولانیترین شب سال ما،
شب ۳۱ اردیبشهت بود؛
همان وقتی که خودمان گوشه خانه بودیم
دلهایمان جنگل ارسباران،
لابهلای درختها، دنبال مردِ مردم میگشت
طولانیترین شب سال
شب ۷ام و ۱۵ام تیر بود
وقتی نفر به نفر
چشم انتظار برگههای سفید بودیم
تا به وصیت پیر جماران عمل کنیم؛
"نگذاریم کشور به دست نااهلان بیوفتد"
طولانیترین شب سال،
شب ۶ مهر بود
زمانی که آنوری ها هروله میکردند
و ما چشم انتظار بودیم
تا سید دوباره بیاید،
خطبه بخواند،
روح بدمد در جان پر التهاب ما
طولانیترین شب سال
شب ۱۰ مهر بود
زمانی که یک به یک موشکها را نگاه میکردیم
تا ببینیم عوض جان عزیزان ما
بر سر کدام غاصب فرود میآید
القصه؛ ما شبهای طولانی زیاد داشتیم. الان فقط قرار است یک دقیقه بیشتر، دلمان برای پارههای جانمان تنگ شود...همین.
متن از کانال تأملات.
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر شیشه که بشکند ندارد قیمت
جز شیشهٔ دل که قیمتش افزاید...
:)
- شیخ بهایی
و فنجان ها را
که هر صبح تو را لمس می کنند
و آینه ها را
که روز و شب
با عشق وشور به تو خیره می شوند
و پیراهن ها را
که با اشتیاقی غریب تو را در آغوش می گیرند
و دستگیرهها را
که پی در پی انگشتان تو را میبوسند میبویند
و کوچهها را
که به شوق دیدار تو
صبح تا شام
هزاران غریبه را مرور میکنند
_حتی اگر این شعر عاشقانه نباشد_
به رسم عشاق کمیاب جهان
دوست میدارم.
همین.