بخواه که همدیگر را کامل کنیم :) 🕊
و با همین چند کلمه، میشه به عمق شخصیت یه نویسنده پی برد؛
و اینکه
این به مرور از دست رفتن هم خیلی ترس داره...
پ.ن: کتاب تموم شد و مبتلا به غم بعد از تموم شدن کتابهای نادر ابراهیمی شدم، مجدداً.
#نآدر_ترین
رآیحه🤍
به دنیا آمدم با گریهای، گویا چنین روزی به من لبخند زد،لبخندزد دنیا، چنین روزی...
فکر میکنم روز تولد آدم، میتواند جالب باشد. البته اگر ترس از گذر روزها، آنهم با دور 4x را فاکتور بگیریم؛
حالا چرا جالب؟ چون همه چیز توی این دنیا میتواند جالب باشد. دوست داشتنی باشد. بقول استاد نویسندگی ما، هرکسی میتواند یک نگاه متفاوت به پدیده ها و اتفاقات مختلف زندگیش داشته باشد. و امروز، به مناسبت یک سال بزرگتر شدن، دلم میخواهد با یک نگاه جدید از "تولـــد" بنویسم. نگاهی که نه مثل روزهای نوجوانی فقط حاوی شوق زود بزرگ شدن است. نه مثل آغاز جوانی حاوی ترس از زودگذشتن زندگی. نه آنقدر شورانگیز و نه آنقدر ترسناک. چیزی فراتر از هردو. فراتر از شاد یا غمگین بودن. تولد فراتر از همهشان میتواند یادآور نقطهٔ تحول باشد. درست مثل چیزی که توی الگوی سفر قهرمان نوشتن خیلی مهم است. نقطهٔ تحول شخصیت. من خیلی دوستش دارم. جایی که شخصیت یک تغییر درست و حسابی میکند. عوض میشود. با یک من جدید رو به رو میشود.با این فکر، تولد برایم حتی هیجان انگیز میشود. ترس هم کم ندارد، ولی با کمی چاشنی ادبیات روزهای آدم رنگ دیوانگی میگیرند، از آن دیوانگیهای مورد نیاز برای ادامه دادن، با کیفیت تر ادامه دادن. با این نگاه، تولد در نگاه آدم خاص تر میشود. نه که روز خاصی باشد و تو کار خاصی کرده باشی، نه. خاص از آن جهت که خدا یادت میاورد دوباره فرصت زندگی کردن داری. با وجود کمکاریها، غفلتها و آنطور که باید، نبودن ها. انگار میگوید بیا و برای داستان زندگیت نقطهٔ تحول بیاور. بیا و پیرنگ زندگیت را به مدل پیدایش و خروج تغییر بده.
و امیدوارم همینطور باشد. امیدوارم تولـــدم به نقطهٔ تحول گره بخورد. از «عاشق شو ارنه روزی کار جهان سرآید» جا نمانم، و جملهٔ یکی از رفقا که قبلاً نوشته بود برایم:
«فاطیما بیا خودمون رو بسازیم... برایِ خودش» را بیشتر یاد خودم بیآورم.
و روز تولدم مصداق این مصرع شود:
بهار از راه آمد آن زمستان در چنین روزی...
روزی که واقعا بهآر باشد.
از روز تولـــد، به اُمیـــد بهار زندگی بودنش، نوشتن.
دوم دی مآهِ صفر چهآر.
#زمستآن
رآیحه🤍
📪 پیام جدید نویسنده خوش ذوق منم امروز تولدمه دقیقا ۲ دی و متنی که برای تولدت نوشتی رو خیلی خوب حس ک
پیوست خیلیی خوشحال کننده:))) ❄️
واقعا همینه و شدیدا پیشنهاد میشششه:) ✨
جوری که آدم نمیفهمه چطططور انقدر زود گذشتن دورهها اصلا؛
شروع نویسندگی با دوره خلاق برای من یکی از بههتترین تجربههای ممکنن بود؛ هم از جهت نگاهی که به ادبیات و نوشتن پیدا کردم، هم از این جهت که استاد و استادیارها واقعا متخصص و خفن بودن اونقدری که نمکگیر بشین و حتی اگه نمیخواستین ادامه بدین یهو تا باشگاه بیاید.
دیگههه اینکه، اگه نویسندگی براتون جدیههه که از ثبت نام همین نویسندگی خلاق یک قدم براش بردارین، اگرم رها نکنید سال بعد همین موقع میتونید وارد باشگاه نویسندگان مبنا بشید، جایی که نویسندههای زیادی کنارهم در تلاشن برای متخصص تر شدن و کارهای خفن زیادیم انجام دادن تو حوزهها مختلف نویسندگی.
کلا هم این مسیر خلاق تا باشگاه خیلی خوش میگذره، خیلی مفیده. خودم چندماهی میشه رسیدم باشگاه و الان که ثبت نام خلاق رو دیدم باز خیلی دلم تنگ ششد برای تک تک لحظههای این مسیر:)
امیدوارم شماهم تجربه کنیدـ
حتی اگر نویسندگی رو دوست ندارید، برای با کیفیت تر شدن زندگی خیلی کمک میکنه:)
تجربه نشون داده کسایی که میخواستن برای نویسنده شدن شرکت کنن هم بعد به چیزای با ارزش تری رسیدن، فهمیدن زندگیهاشون داره با کیفیت تر میشه:)))
بقول استاد جوان آدم هر شغلی هم که داشته باشه با نویسندگی و ادبیاته که میتونه خیلی عمیق و بهتر بشه.
در نهایت اینکه، با ادبیات رفیقتر شدن، اونم از جنس مبنآ، دستاورد عمیقا خوب هرکسی میتونه باشه از این مسیـــر؛
و واقعا که خوشا این مسیر و دستاوردهاش🕊
اگه سوال دیگهایم داشتین بپرسین حتماً و همینهآ دیگه :)
#نویسندگی
خیلی کتاب خوب و متفاوتیه، نمیدونم چطور بگم:)
حداقل برای من، یادآوری یکسری مباحثش خیلی لازم بوود.
و پیشنهاد میشه واقعاااا، بویژه که مخصوص این ماه هست... نگاهی متفاوت به معنی ادعیه ماه رجب داره کتاب، یه نگاه متفاوت و عمیق.
۸۹صفحه هم هست کلاً،
خیلی طولانی نیست خلاصه :)
#ماه_بارآن