این پیام قفل طولانی ننوشتن رو شکست برام و به محض دیدنش کلمات زیادی بودن که به قلب و ذهنم رسیدند، زنده شدن خاطرات با پیوست دلتنگهآی فراوانش...
و باید بگم واقعا و واقعا همینه، بار دیگر تو، بار دیگر تو، همیشه تو :)🫀
و تا همیشه...
تا ابد، اون لحظهای که با جملهٔ "رفیق بینهایتی شما برندهٔ جایزه اردوی مشهد مقدس شدید"، که شروع حس خوشبختی بود، که تا نرفته بودی یجور دلتنگ بودی و مشتاق و وقتی میرفتی و تجربه میکردی یکجور عمیق تر،چطور بگم، انگار یک بخش از قلبتو، روحتو توی حس و حال اون روزا جا میذاشتی:)، روبه رو میشدی...
تا ابد مسیر اردوگاه آسمان هشتم تا حرم، جلسات با اساتید که همیشه باعث میشدن عمیق تر فکر کنی و از خودت بپرسی واقعا دنبال چی میگردی تو زندگی؟ چی میخوای؟ خودتو میشناسی، خودِ واقعی؟ ... بقول استاد"ت" باید از خودمون بپرسیم واقعا این "او" رو میخوایم؟ یا چی..
برای لذتبخشترین، آرامشبخش ترین و زیباترین پلن اردوها، ساعات حرم:) ، جملهٔ بعد زیارت همه برگردین صحن پیامبر اعظم، نماز جماعت حرم، نشستن کنارگلهای حرم و خیره شدن به آسمون حرم و گفتنِ: «همینکه این گوشه از صحن نشستیم و هیچکاری نمیکنیم هم آرامش داره، من دوست دارم تا صبح همینجا بشینیم و غرق فکر بشم...» به ف، و تایید کردنش.
برای تجربه کردن رفاقتهایی که به اندازه بینهایت عمیق بودن.
برای دلتنگی بعد از اردوها، حس غربت هرجایی غیر از مشهد بودن؛
برایِ لحظات آخر و پرسیدن از دورههای تکمیلی و دیالوگهایِ:
«یعنی واقعا میشه، میتونیم مربی خود بینهایت بشیم؟»
«اینطوری خیلی باحاله که»
«منم میخوام، لطفاً اسم منم بنویسید»
و حتی نماز جماعت حرم، آخرین بغل و آخرین حرف مربی که هم دلتنگی داشت، هم غم و هم اُمیدواری...:
«ان شاءالله بزودی تو همین لوکیشن دوباره ببینمت»
و برای گذروندن دوره مربی شدن به شوق اینکه نوجوونهای زیادی همین احساسات رو دوباره تجربه کنن... به شوق خوندن درسهایی که مطمئن بودی درستن، فراتر از درسهای مدرسه، که با قلب و روحت درگیر تک تک کلماتشون میشدی، و دورهای که گاهی سخت میشد، خیلی سخت.. صوتهای طولانی و خلاصهنویسی و تدریس توی مدت زمان خیلی کمتر، آزمون و کتابهای متفرقه... اما با وجود سختی ادامه میدادی، شاید بیشتر از هرچیزی، به شوق دوباره مشهد ببینیم همو...
برای "آه از دوری" رو گوش دادن،اونم برای اولین بار از گروه مربیشو و حسرت و دلتنگیهای عمیق بعدش، برای چالشهای دسته جمعی فراتر از درسها و حتی عادی ترین صحبتها که پر از محبت بودن.
برای بهترین روزهای ممکن زندگیهامون، که بواسطه بینهایت، گره خورد به حضرت امام رضا علیه سلام🕊...
پ.ن: تو یکی از دورههای مربوط به مربیها، یکی از اساتید در ادامهٔ توضیحات و تحلیلشون از خودکشی دوتا دختر نوجوون اصفهانی (مربوط به چند سال قبل) میگفتن یکی از مشکلات اصلی نوجوونها، خاطره نداشتنه و اینکه عشق رو،پناه داشتن رو، اونطوری که باید بهشون گفته نشده، وگرنه آدمی که اینها رو داره و تجربه کرده نمیتونه انقدر راحت بگذره و بره...
و فکر میکنم چه نعمت لطیف و خآصی تو بهترین روزهای زندگی به ما رسید، که هممون تو روزهای نوجوونی و یا جوونی، فهمیدیم پنـــآه داریم، فهمیدیم کسی هست که ما رو هیچوقت فراموش نمیکنه و عشق... کلی درس بینهایتطور خوندیم که بفهمیم "و آمدیم که عاشق شویم و درگذریم
که راز زندگی و مرگ آدمی، این بود..." اصلا؛
و خاطره؟ ما به وسعت آسمـــونهآ خاطره داریم ، خاطراتی که همهٔ همشون وصل میشن به امام رضا علیه سلام نهایتا؛
و خب بقول مداح "من ازت خاطره دارم... خاطره چیز کمی نیست..."
و نیست، واقعا نیست :)
با پیوست مداحی دلتنگکننده ترِ، زمزمهٔ آسمان.
طولانی نویسی، از دلتنگیهایی که خیلی، خیلی طولانی تر از این هم هستن:)
18دی 1404
در خاطرهباز ترین، نشونهبازترین و دلتنگ ترین حالت ممکن ..
هدایت شده از KHAMENEI.IR
🎨 مثل فرعون
🌷 پوستر جدید KHAMENEI.IR
✏️ رهبر انقلاب: آن بابایی که با نخوت و غرور نشسته آنجا راجع به همهی دنیا قضاوت میکند، او هم بداند که معمولاً مستبدّین و مستکبران عالم،
✏️ از قبیل فرعون و نمرود و رضاخان و محمّدرضا و امثال اینها، وقتی که در اوج غرور بودند سرنگون شدند،
👈 این هم سرنگون خواهد شد. ۱۴۰۴/۱۰/۱۹
📥 نسخه قابل چاپ | سایز پست | استوری
💻 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از آستان قدس رضوی و حرم مطهر
✨تا پای جان
✨✨وفاداریم🇮🇷
هرجا گره در کارمان افتاد
گفتیم؛ علی موسی الرضا داریم
در راه حفظ خاک و این پرچم🇮🇷
تا پای جان خود وفاداریم
@aqr_ir
هدایت شده از مدرسه تربیت و رشد اسلامی
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰اشک های حاج قاسم برای حاج احمد کاظمی
📌دلیل این اشک ها فقط دوستی معمولی نبود
📌نعمت وجود همچین کسی در زندگی انسان
♦️بمناسبت19دی ماه سالروز #شهادت حاج احمد کاظمی
🏫 @mtarbiat_ir
خوندن کتاب جدید
در بهترین وقت ممکن شروع شد
و تو همین صفحات اول خیلی غرق کننده بود راستش:)
رآیحه🤍
خوندن کتاب جدید در بهترین وقت ممکن شروع شد و تو همین صفحات اول خیلی غرق کننده بود راستش:)
نوشتن بجای تعریف کردن،
و لحن صمیمی و متفاوت کتاب رو ببینید اصلاً :))))
رآیحه🤍
نوشتن بجای تعریف کردن، و لحن صمیمی و متفاوت کتاب رو ببینید اصلاً :))))
اینجا خیلی یادآور این بیت بود:
«بگو چه شد که من اینقدر دوستت دارم؟
بگو محبت ما ریشه در ازل دارد...»
#زیبآیی