eitaa logo
رآیحه🤍
166 دنبال‌کننده
458 عکس
45 ویدیو
1 فایل
☁ رآیحه، دفترچه یادداشتی با جلد سبز پاستیلی :) برایِ‌ شنیدن‌هآ: @rayehe_8
مشاهده در ایتا
دانلود
رآیحه🤍
«کُلُّ شَيءٍ فانٍ وَالعِشقُ باقٍ همه فانی‌اند و عشق، ماندگار است...» پیوست: حاوی زیبایی بی‌حد و اند
"م" گفت قرار است برود کربلا. و گفت: «هرچی حرف داری بگو، مستقیم می‌برم پیش امام.» و با اختلاف، خوشحال کننده‌ و در عین‌حال دلتنگ کننده‌ترین مکالمهٔ این روزها بود؛ خآص‌ترینِ 5/5/5 ؟ یک نفر قرار بود رسانندهٔ حرف‌ها و دلتنگی‌هآیم به کربلا باشد... و این خیلی رؤیایی بود، مثل خودِ کربلا؛ پ.ن: و بقول شاعر: گَرَم وصال نبخشند، دلخوشم به خیآل.. :)
نوشته بود : «وقتی انسان هدفش رضای خدا باشد و به وعده الهی هم اعتماد و اطمینان داشته باشد انوقت دیگر نا امیدی معنا ندارد ترس معنا ندارد غرور معنا ندارد.» 📖💗☁"
- درخت هم مثل دل آدمیزاد است.برای اینکه بزرگ شود و جان بگیرد رسیدگی میخواهد.وقت گذاشتن میخواهد.دل بریدن میخواهد :)
رآیحه🤍
- درخت هم مثل دل آدمیزاد است.برای اینکه بزرگ شود و جان بگیرد رسیدگی میخواهد.وقت گذاشتن میخواهد.دل بر
وقتی عمیقا، دنبال نشونه‌ها میگردی و با بریده کتابی مواجه میشی که خیلی قبل‌تر خوندی، کتابِ عزیز شهید نوید:)) چه تشبیه درست وقشنگی، دل‌بریدن و حتی شکسته شدنِ دل؛ که طبق این قاعده باعث زیبایی‌های زیاده، و البته شرمندگی زیاد هم... پ.ن۱: خدایا، آن همه در پی ارتباط با دیگران بودم، کاش لااقل گاهی پی تو بودم.. پ.ن۲: گاهی گمان نمیکنی، ولی "توهم آری دل مرا بشکن، مگر از دیگران چه کم داری؟" هم باعث رشده که بفهمی: ما هیچی نیستیم!
رآیحه🤍
از زیبایی‌های دنیا میتونم به صحن کوثر، تو همین حوالی از شب، اشاره کنم. :) پ.ن: "به یادتون هستم" هم
قدرت نویسندگی زیادی لازم نیست. برای دلتنگ شدنم. همین چند کلمهٔ ساده، مرا می‌برد به آن شبِ عزیز. که غرق نور بود و انگار، عطری از بهشت، جریان داشت. به زائرها نگاه میکردم. بعضی‌هاشان، مشغول به عبادت بودند، از حالت دست‌هایشان میشد فهمید دارند نماز شب می‌خوانند. و فکر میکردم چقدر عاشِق! در محضر امام، آنهم در بهترین ساعت شب، غرق در یادِ معشوق حقیقیِ عالم بودند! و من را میگویی؟ دلخوش، تنها دلخوش به جمع شدن با چنین انسان‌هایی، در حرمِ آقا، صحن زیبآیِ کوثر.و امیدوار به "کاش که درهم بخری..."، آخر میدانی؟ حتی زائرهای عاشقتان هم دیدن داشت، گوشه‌ای دیگر، گوشی یک نفر، نوایِ روح‌نوازِ «نور وقدر و کوثر و طاها..» سر داده بود و آرامش پشت آرامش بود که نازل میشد.تقریبا وسط صحن هم، بچه‌هایی مشغول بازی بودند، کاملا جدی، ساعت حدودا سه، غرق بازی، و من، بازهم فکر میکردم، کودکانِ خوشبخت... روزهای کودکی، و بازی‌های بچگانه هم در محضر آقایِ رئوف، دیدنی‌تر بود، بسیار. و چند نفر هم خلوتی داشتند با کلماتِ امین‌الله و گلدسته‌هآ.. من هم، گیج وسردرگم بودم. میانِ کلمات، دلتنگی‌ها، چشم‌کم آوردن برای دیدن زیبایی‌های تمام نشدنی حرم و حیرت. از شدت زیبایی آسمانِ حرم، نمیدانم، برای چندمین بار.. دل‌تنگی‌نوشت، هشتِ پنجِ صفر پنج.
، پارت یک: وسط کارهای زیاد، مواجه شدن با نوتیف بسته پستی داشتن>>>>> و البته که، یه هدیه خاص که میدونم جز محصولات روبه‌راهیه اما نمی‌دونم دقیقا کدوم! و خود اینکه نمیدونم دقیقا چیه تا برسه دستم هم خوشحال کننده است و خب همه چیز در بهترین لحظه ممکن بود :)
، پارت دوم: مصداقِ بارزِ "در جوار حرمش هر که دعاگوست بگو جای ما در وسط صحن فقط گریه کند…" بودم، و پیام م مصداق، ای باد صبا برسون به حسین سلامِ منو...، سلام و پیامِ "دلتنگم" با درجهٔ وسیع:) و اشك.
و ، پارت سوم، که فکر میکنم اصلی‌ترین رزق بود، مواجه شدن با عبارتِ "یا صاحب الزمان ادرکنی" درصورتی که قبلش بهش توجه نکردم و تو یه لحظه خاص نگاهم بهش گره خورد و زیارت عاشورای کاغذی که اتفاقی وسط شناسنامه‌ام اومده بود:)))) البته که فکر نمیکنم هیچکدوم اتفاقی بوده باشن، نشونه‌ها در حد اعلا وهمون وقتی که نیاز بود باشن، بودن🕊 لبخندِ قلب*
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کربلا، بزرگ‌ترین آرزویِ من است.