دردم این است که من بی تو دگر
از جهان دورم و بی خویشتنم
پوپکم ! آهوکم!
تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم
مگرم سوی تو راهی باشد
چون فروغ نگهت
ورنه دیگر به چه کار آیم من
بآزم فرستنده یه بینهایتیِ خوش ذوقِ که اخوان ثالث خونم هست تآزه!
به اینا که رسیدم... قلبم پرواز کرد تا حرم امام رضا :)
تا کجا میشه از دلِ تنگ گفت واقعا؟
پ.ن:انگشتشمارند
کسانی که آدم میتواند
با فراغِ بال
در کنارشان گریه کند...
مثلِ امامرضا
و الان دقیقا دلتنگ همینم.
جهان غرق در سکوت،من، غرق در کلمآتِ "و دست هایت بوی نور میدهند"
و صدای بآرانی که یکدفعه بیاید و روحت را نوازش کند :>>>
صرفا برای ثبت این لحظهٔ زیبا وهمین :)