جهان غرق در سکوت،من، غرق در کلمآتِ "و دست هایت بوی نور میدهند"
و صدای بآرانی که یکدفعه بیاید و روحت را نوازش کند :>>>
صرفا برای ثبت این لحظهٔ زیبا وهمین :)
به قصد عشق رفتی از غم نان سر درآوردی
زدی دل را به دریا از بیابان سر درآوردی
تو مثل هیچ کس بودی که مثل تو فراوان است
سری بودی که روزی از گریبان سر درآوردی
تو میشد جنگلی انبوه باشی از خودت اما
قناعت کردی و از خاک گلدان سر درآوردی...
:)